allegiance

[ایالات متحده]/əˈliːdʒəns/
[بریتانیا]/əˈliːdʒəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وفاداری، تعهد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pledge of allegiance

سپر سوگند

جملات نمونه

they took an oath of allegiance to the king.

آنها سوگند وفاداری به پادشاه دادند.

allegiance to one's native land

وفاداری به سرزمین مادری

Soldiers must swear allegiance to the King.

سربازان باید سوگند وفاداری به پادشاه یاد کنند.

those wishing to receive citizenship must swear allegiance to the republic.

کسانی که خواهان دریافت تابعیت هستند باید سوگند وفاداری به جمهوری یاد کنند.

instigating men to refuse allegiance to the civil powers.

تشویق مردان به امتناع از وفاداری به قدرت های مدنی.

revolt from one's allegiance to

یاغی گری از وفاداری به

unswerving allegiance; unswerving devotion.

وفاداری استوار؛ فداکاری استوار.

He swore his oath of allegiance to the queen.See Synonyms at promise

او سوگند وفاداری خود را به ملکه یاد کرد. به مترادف ها در قول مراجعه کنید.

FBI demands its employees absolute allegiance to this bureau.

اف بی آی خواستار وفاداری مطلق کارمندان خود به این اداره است.

A beneficed Anglican clergyman who refused to take the Oaths of Allegiance and Supremacy to William and Mary and their successors after the Glorious Revolution of1688.

یک کشیش آنگلیستانی که از گرفتن سوگند وفاداری و برتری به ویلیام و مری و جانشینان آنها پس از انقلاب باشرف 1688 امتناع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید