ambiance

[ایالات متحده]/æmˈbiːəns/
[بریتانیا]/amˈbiːəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حس یا حال و هوای یک مکان یا وضعیت.
Word Forms
جمعambiances

جملات نمونه

the restaurant had a romantic ambiance.

رستوران حال و هوای رمانتیکی داشت.

she created a warm and inviting ambiance in her home.

او فضایی گرم و دلپذیر در خانه‌اش ایجاد کرد.

the soft lighting contributed to the relaxing ambiance.

نورپردازی ملایم به فضایی آرام‌بخش کمک کرد.

the concert hall had a vibrant and energetic ambiance.

سالن کنسرت حال و هوای پر جنب و جوش و پرانرژی داشت.

the office lacked any real ambiance.

فضای دفتر فاقد هرگونه حال و هوای واقعی بود.

the music helped set the right ambiance for the party.

موسیقی به ایجاد فضای مناسب برای مهمانی کمک کرد.

the cafe had a cozy and intimate ambiance.

کافه حال و هوای دنج و صمیمی داشت.

the theater's ambiance was both mysterious and exciting.

فضای تئاتر هم مرموز و هم هیجان‌انگیز بود.

she wanted to create an ambiance of peace and tranquility.

او می‌خواست فضایی از آرامش و سکوت ایجاد کند.

the library had a quiet and studious ambiance.

کتابخانه حال و هوای آرام و علمی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید