| جمع | amenities |
amenities and attractions for a made-to-measure vacation.
امکانات و جاذبهها برای یک تعطیلات سفارشی.
a uniform package of amenities at a choice of hotels.
یک بسته یکنواخت از امکانات در انتخاب هتلها.
Even cousinly amenities were subject to suspicion.
حتی امکانات خویشاوندی نیز مشکوک بودند.
solaced myself with a hot cup of coffee. See also Synonyms at amenity ,rest 1
خودم را با یک فنجان قهوه داغ آرام کردم. همچنین به مترادفها در amenity ، rest 1 مراجعه کنید.
household conveniences such as a washing machine, an electric can opener, and disposable diapers.See Synonyms at amenity
راحتیهای منزل مانند ماشین لباسشویی، بازکنر قوطی برقی و پوشک یکبار مصرف. به مترادفها در amenity مراجعه کنید.
he was punctilious in providing every amenity for his guests.
او در ارائه هر امکاناتی برای مهمانانش بسیار دقیق بود.
a sunny apartment with amenities including air conditioning;
یک آپارتمان آفتابی با امکاناتی از جمله تهویه مطبوع;
And yet in that context we are still seeing golf course grassing plans that promote large areas of irrigated amenity grassland, dominated by water demanding grass species.
با این حال، در این زمینه هنوز طرحهای چمنکاری زمین گلف را میبینیم که مناطق وسیعی از چمنزار آبیاریشده با امکانات را ترویج میکند، که توسط گونههای چمنزار آبخواه تسلط دارد.
Amenities include a private bathroom with bathtub and shower, tea & coffee making facilities, safe, air conditioning, 37" plasma TV, DVD Player, and balcony with layback lounges.
امکانات شامل یک حمام خصوصی با وان و دوش، امکانات تهیه چای و قهوه، گاوصندوق، تهویه مطبوع، تلویزیون پلاسما 37 اینچی، پخشکننده DVD و بالکن با صندلیهای استراحت.
amenities and attractions for a made-to-measure vacation.
امکانات و جاذبهها برای یک تعطیلات سفارشی.
a uniform package of amenities at a choice of hotels.
یک بسته یکنواخت از امکانات در انتخاب هتلها.
Even cousinly amenities were subject to suspicion.
حتی امکانات خویشاوندی نیز مشکوک بودند.
solaced myself with a hot cup of coffee. See also Synonyms at amenity ,rest 1
خودم را با یک فنجان قهوه داغ آرام کردم. همچنین به مترادفها در amenity ، rest 1 مراجعه کنید.
household conveniences such as a washing machine, an electric can opener, and disposable diapers.See Synonyms at amenity
راحتیهای منزل مانند ماشین لباسشویی، بازکنر قوطی برقی و پوشک یکبار مصرف. به مترادفها در amenity مراجعه کنید.
he was punctilious in providing every amenity for his guests.
او در ارائه هر امکاناتی برای مهمانانش بسیار دقیق بود.
a sunny apartment with amenities including air conditioning;
یک آپارتمان آفتابی با امکاناتی از جمله تهویه مطبوع;
And yet in that context we are still seeing golf course grassing plans that promote large areas of irrigated amenity grassland, dominated by water demanding grass species.
با این حال، در این زمینه هنوز طرحهای چمنکاری زمین گلف را میبینیم که مناطق وسیعی از چمنزار آبیاریشده با امکانات را ترویج میکند، که توسط گونههای چمنزار آبخواه تسلط دارد.
Amenities include a private bathroom with bathtub and shower, tea & coffee making facilities, safe, air conditioning, 37" plasma TV, DVD Player, and balcony with layback lounges.
امکانات شامل یک حمام خصوصی با وان و دوش، امکانات تهیه چای و قهوه، گاوصندوق، تهویه مطبوع، تلویزیون پلاسما 37 اینچی، پخشکننده DVD و بالکن با صندلیهای استراحت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید