inconvenience

[ایالات متحده]/ɪnkən'viːnɪəns/
[بریتانیا]/ˌɪnkən'vinɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشکل، اختلال، ناراحتی
vt. مشکل ایجاد کردن برای، ناراحتی آوردن برای، مزاحمت ایجاد کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلinconvenienced
زمان گذشتهinconvenienced
صفت یا فعل حال استمراریinconveniencing
جمعinconveniences
شکل سوم شخص مفردinconveniences

عبارات و ترکیب‌ها

causing inconvenience

ایجاد ناراحتی

unforeseen inconvenience

ناراحتی پیش‌بینی‌نشده

جملات نمونه

the inconvenience of having to change trains.

عدم راحتی ناشی از نیاز به تعویض قطار.

the inconveniences of life in a remote city.

ناخوشایندهای زندگی در یک شهر دورافتاده.

The snow inconvenienced the holiday travelers.

برف باعث ناراحتی مسافران تعطیلات شد.

any inconvenience to readers is regretted.

هرگونه ناراحتی برای خوانندگان پوزش‌خواهی می‌شود.

It’s no inconvenience to drive you to the station.

رانندگی شما به ایستگاه مشکلی ایجاد نمی‌کند.

noise and fumes from traffic would inconvenience residents.

سر و صدای و دود از ترافیک باعث ناراحتی ساکنان می شود.

I hope it won't inconvenience you to drive me to the station.

امیدوارم رانندگی من به ایستگاه برای شما مشکل ایجاد نکند.

I hope I haven't inconvenienced you.

امیدوارم شما را ناراحت نکرده باشم.

I don’t want to put you to any inconvenience.

نمی‌خواهم شما را در ناراحتی قرار دهم.

Does the noise of the TV inconvenience you?

آیا صدای تلویزیون شما را ناراحت می‌کند؟

it's best to accept that some inconveniences are part and parcel of travel.

بهتر است بپذیریم که برخی از ناراحتی‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از سفر هستند.

It often causes a lot of inconvenience when buses come late.

اغراقاً باعث ناراحتی زیادی می‌شود که اتوبوس‌ها دیر می‌رسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید