draw analogies
کشیدن آنالوژیها
making analogies
ایجاد آنالوژیها
use analogies
استفاده از آنالوژیها
complex analogies
آنالوژیهای پیچیده
historical analogies
آنالوژیهای تاریخی
draw an analogy
یک آنالوژی بکشید
find analogies
یافتن آنالوژیها
based on analogies
بر اساس آنالوژیها
exploring analogies
بررسی آنالوژیها
simple analogies
آنالوژیهای ساده
his explanation was as clear as a bell.
توضیحات او به وضوح یک ناقوس بود.
the project's success was like a dream come true.
موفقیت پروژه مانند تحقق یک رویای شیرین بود.
her voice was as smooth as silk.
صدای او به لطافت ابریشم بود.
the situation was as tense as a bowstring.
وضعیت به اندازه کشش یک کمان طناب بود.
the child's laughter was like music to my ears.
خنده کودک برای من مانند موسیقی بود.
the task was as easy as pie.
این کار به آسانی یک کیک بود.
his anger flared up like a wildfire.
خشم او مانند یک آتشسوزی وحشتناک شعلهور شد.
the news hit him like a ton of bricks.
این خبر به او مانند یک تُن آجر برخورد کرد.
the team worked together like a well-oiled machine.
تیم مانند یک ماشین روغنکاری شده با هم کار کردند.
the house felt as empty as a ghost town.
خانه به اندازه یک شهر ارواح خالی به نظر میرسید.
the problem was as old as the hills.
این مشکل به اندازه تپهها قدیمی بود.
the journey was as long as it was arduous.
سفر به اندازه طولانی که طاقتفرسا بود.
draw analogies
کشیدن آنالوژیها
making analogies
ایجاد آنالوژیها
use analogies
استفاده از آنالوژیها
complex analogies
آنالوژیهای پیچیده
historical analogies
آنالوژیهای تاریخی
draw an analogy
یک آنالوژی بکشید
find analogies
یافتن آنالوژیها
based on analogies
بر اساس آنالوژیها
exploring analogies
بررسی آنالوژیها
simple analogies
آنالوژیهای ساده
his explanation was as clear as a bell.
توضیحات او به وضوح یک ناقوس بود.
the project's success was like a dream come true.
موفقیت پروژه مانند تحقق یک رویای شیرین بود.
her voice was as smooth as silk.
صدای او به لطافت ابریشم بود.
the situation was as tense as a bowstring.
وضعیت به اندازه کشش یک کمان طناب بود.
the child's laughter was like music to my ears.
خنده کودک برای من مانند موسیقی بود.
the task was as easy as pie.
این کار به آسانی یک کیک بود.
his anger flared up like a wildfire.
خشم او مانند یک آتشسوزی وحشتناک شعلهور شد.
the news hit him like a ton of bricks.
این خبر به او مانند یک تُن آجر برخورد کرد.
the team worked together like a well-oiled machine.
تیم مانند یک ماشین روغنکاری شده با هم کار کردند.
the house felt as empty as a ghost town.
خانه به اندازه یک شهر ارواح خالی به نظر میرسید.
the problem was as old as the hills.
این مشکل به اندازه تپهها قدیمی بود.
the journey was as long as it was arduous.
سفر به اندازه طولانی که طاقتفرسا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید