anguishes

[ایالات متحده]/ˈæŋɡwɪʃɪz/
[بریتانیا]/anˈɡwiʃəz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث رنج شدید ذهنی یا عاطفی به کسی شدن.

جملات نمونه

his silence anguishes her.

سکوت او او را آزار می‌دهد.

the thought of losing him anguishes me.

فکر از دست دادن او من را آزار می‌دهد.

her unresponsiveness anguishes the hopeful suitor.

بی‌اعتنایی او خواستگار امیدوار را آزار می‌دهد.

he anguishes over his decision.

او بر سر تصمیم خود آزار می‌دهد.

the news of the accident anguishes the family.

خبر حادثه خانواده را آزار می‌دهد.

it anguishes me to see him so unhappy.

دیدن او اینقدر ناراحت باعث آزار من می‌شود.

her persistent illness anguishes her loved ones.

بیماری مداوم او عزیزانش را آزار می‌دهد.

the uncertainty of the future anguishes them all.

عدم اطمینان آینده آن‌ها را آزار می‌دهد.

he anguishes over his past mistakes.

او بر سر اشتباهات گذشته خود آزار می‌دهد.

the sight of the abandoned house anguishes her memories.

دیدن خانه متروکه خاطرات او را آزار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید