anodyne

[ایالات متحده]/'ænədaɪn/
[بریتانیا]/'ænədaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسکن; چیزی که آرامش می‌آورد
adj. آرام‌بخش; تسکین‌دهنده; ملایم
Word Forms
جمعanodynes

جملات نمونه

anodyne novels about country life.

رمان‌های بی‌ضرر درباره زندگی روستایی

an anodyne to the misery she had put him through.

داروی بی‌حسی برای رنجی که او به او تحمیل کرده بود.

The anodyne effect of the music helped calm her nerves.

اثر آرامش‌بخش موسیقی به آرام کردن اعصاب او کمک کرد.

She took an anodyne to relieve the pain in her back.

او داروی بی‌حسی برای تسکین درد کمرش مصرف کرد.

The bland food had an anodyne taste.

غذاهای ملایم طعم بی‌ضرر داشتند.

Anodyne words were spoken to soothe the grieving family.

کلمات آرامش‌بخش برای تسکین خانواده داغدار گفته شد.

The therapist used an anodyne approach to address the sensitive topic.

درمانگر از یک رویکرد بی‌ضرر برای پرداختن به موضوع حساس استفاده کرد.

The anodyne response did not address the real issue at hand.

پاسخ بی‌ضرر به مسئله اصلی پرداخت نکرد.

The anodyne nature of the painting made it suitable for a doctor's office.

طبیعت بی‌ضرر نقاشی آن را برای مطب پزشک مناسب کرد.

The book's anodyne content made it suitable for all audiences.

محتوای بی‌ضرر کتاب آن را برای همه مخاطبان مناسب کرد.

An anodyne lotion was applied to the sunburned skin.

یک لوسیون بی‌ضرر روی پوست آفتاب سوخته استفاده شد.

The anodyne atmosphere of the spa helped guests relax and unwind.

فضای بی‌ضرر اسپا به مهمانان کمک کرد تا آرامش پیدا کنند و استراحت کنند.

نمونه‌های واقعی

Through it all, there remained an anodyne constancy about the songs.

در طول همه این اتفاقات، یک ثبات بی‌تفاوت در مورد آهنگ‌ها وجود داشت.

منبع: The Economist - Comprehensive

Having eaten some anodyne and having anointed his ankle, he went to bed.

بعد از خوردن مقداری ماده بی‌حس کننده و مالیدن پماد روی مچ پا، به رختخواب رفت.

منبع: Pan Pan

And they turned up my file, which was completely anodyne.

و پرونده من را پیدا کردند که کاملاً بی‌تفاوت بود.

منبع: Fresh air

This anodyne definition of well-being leaves out the better half of the story, the rich, full joy that comes from a meaningful life.

این تعریف بی‌تفاوت از سلامت روان، نیمی از داستان را نادیده می‌گیرد، شادی غنی و کامل که از یک زندگی معنادار حاصل می‌شود.

منبع: Graduate Comprehensive Course Volume II

ELIE MYSTAL: So only the most kind of anodyne, Disneyfied , " I like soup! " Right?

الی میستال: بنابراین، فقط از نوع بی‌تفاوت، دیزنی‌فای شده، "من عاشق سوپم!" اینطور نیست؟

منبع: Radio Laboratory

The air was heavy with the perfume of the flowers, and their beauty seemed to bring him an anodyne for his pain.

هوا سنگین از عطر گل‌ها بود و زیبایی آنها به نظر می‌رسید که برای درد او تسکین‌بخش است.

منبع: The Picture of Dorian Gray

These outbursts represent a real departure, not only from the anodyne mediocrity of other bots, but also perhaps more significantly from the dystopia we have grown accustomed to dreading.

این واکنش‌ها نشان‌دهنده یک تغییر واقعی هستند، نه تنها از درجه متوسط ​​بی‌تفاوت ربات‌های دیگر، بلکه شاید به طور قابل توجهی از دیستوپیایی که به ترسیدن از آن عادت کرده‌ایم.

منبع: New York Times

PRESIDENT TRUMP DELIVERED A fairly traditional mix of barbs and bromides during his 80-minute State of the Union address on Jan. 30, but one seemingly anodyne claim was actually pretty audacious.

رئیس جمهور ترامپ در سخنرانی سالانه خود در تاریخ 30 ژانویه، ترکیبی نسبتاً سنتی از اظهارات تند و کلیشه‌ها را ارائه کرد، اما یک ادعای به ظاهر بی‌تفاوت در واقعیت بسیار جسورانه بود.

منبع: Time

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید