apoliticizes the debate
بحث را بیسیاسی میکند
further apoliticizes
بیسیاسیتر میشود
apoliticizes public discourse
گفتوگوهای عمومی را بیسیاسی میکند
who apoliticizes?
کی بیسیاسی میکند؟
apoliticizes society
جامعه را بیسیاسی میکند
apoliticizes the issue
این مسئله را بیسیاسی میکند
apoliticizes everything
همه چیز را بیسیاسی میکند
the artist's work often apoliticizes complex social issues through abstract imagery.
کار هنرمند اغلب مسائل اجتماعی پیچیده را با تصاویر مجرد از حیات سیاسی خارج می کند.
he deliberately apoliticizes his business dealings to avoid controversy.
او به عمد از حیات سیاسی کارهایش خارج می شود تا از ایجاد مناقشات پرهیز کند.
the film apoliticizes the historical events for a wider audience.
فیلم موارد تاریخی را از حیات سیاسی خارج می کند تا برای جمهور گسترده تر قابل درک باشد.
many corporations apoliticize their branding to appeal to everyone.
بیشتر شرکت ها از حیات سیاسی برند خود خارج می شوند تا به همه افراد جذب شوند.
the comedian apoliticizes sensitive topics with humor and satire.
کمدیان با استفاده از خنده و تحقیق، موضوعات حساس را از حیات سیاسی خارج می کند.
the study apoliticizes the research findings to avoid political bias.
این مطالعه یافته های تحقیق را از حیات سیاسی خارج می کند تا از تحریف سیاسی پرهیز کند.
she apoliticizes her personal life to maintain a professional image.
او زندگی شخصی خود را از حیات سیاسی خارج می کند تا تصویر حرفه ای خود را حفظ کند.
the museum apoliticizes the exhibit to ensure neutrality.
موزه نمایشگاه را از حیات سیاسی خارج می کند تا خنثی بودن را تضمین کند.
the author apoliticizes the narrative to focus on personal growth.
نویسنده داستان را از حیات سیاسی خارج می کند تا روی رشد شخصی تمرکز کند.
the company strategically apoliticizes its stance on climate change.
شرکت به طور استراتژیک از حیات سیاسی نظر خود در مورد تغییرات اقلیمی خارج می شود.
the journalist apoliticizes the report to maintain objectivity.
گزارشگر گزارش را از حیات سیاسی خارج می کند تا موضوعیت را حفظ کند.
apoliticizes the debate
بحث را بیسیاسی میکند
further apoliticizes
بیسیاسیتر میشود
apoliticizes public discourse
گفتوگوهای عمومی را بیسیاسی میکند
who apoliticizes?
کی بیسیاسی میکند؟
apoliticizes society
جامعه را بیسیاسی میکند
apoliticizes the issue
این مسئله را بیسیاسی میکند
apoliticizes everything
همه چیز را بیسیاسی میکند
the artist's work often apoliticizes complex social issues through abstract imagery.
کار هنرمند اغلب مسائل اجتماعی پیچیده را با تصاویر مجرد از حیات سیاسی خارج می کند.
he deliberately apoliticizes his business dealings to avoid controversy.
او به عمد از حیات سیاسی کارهایش خارج می شود تا از ایجاد مناقشات پرهیز کند.
the film apoliticizes the historical events for a wider audience.
فیلم موارد تاریخی را از حیات سیاسی خارج می کند تا برای جمهور گسترده تر قابل درک باشد.
many corporations apoliticize their branding to appeal to everyone.
بیشتر شرکت ها از حیات سیاسی برند خود خارج می شوند تا به همه افراد جذب شوند.
the comedian apoliticizes sensitive topics with humor and satire.
کمدیان با استفاده از خنده و تحقیق، موضوعات حساس را از حیات سیاسی خارج می کند.
the study apoliticizes the research findings to avoid political bias.
این مطالعه یافته های تحقیق را از حیات سیاسی خارج می کند تا از تحریف سیاسی پرهیز کند.
she apoliticizes her personal life to maintain a professional image.
او زندگی شخصی خود را از حیات سیاسی خارج می کند تا تصویر حرفه ای خود را حفظ کند.
the museum apoliticizes the exhibit to ensure neutrality.
موزه نمایشگاه را از حیات سیاسی خارج می کند تا خنثی بودن را تضمین کند.
the author apoliticizes the narrative to focus on personal growth.
نویسنده داستان را از حیات سیاسی خارج می کند تا روی رشد شخصی تمرکز کند.
the company strategically apoliticizes its stance on climate change.
شرکت به طور استراتژیک از حیات سیاسی نظر خود در مورد تغییرات اقلیمی خارج می شود.
the journalist apoliticizes the report to maintain objectivity.
گزارشگر گزارش را از حیات سیاسی خارج می کند تا موضوعیت را حفظ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید