ashenness

[ایالات متحده]/[ˈæʃnɪs]/
[بریتانیا]/[ˈæʃnɪs]/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن خاکستری؛ یک خشکی خاکستری؛ احساس افسردگی یا افسوس.

عبارات و ترکیب‌ها

ashenness of face

خانوادگی چهره

reveal ashenness

اشنات بیان کن

ashenness lingered

اشنات ماند

with ashenness

با اشنات

ashenness spread

اشنات گسترش یافت

felt ashenness

اشنات احساس کرد

showed ashenness

اشنات نشان داد

ashenness returned

اشنات بازگشت

pale ashenness

اشنات خاکستری

noticeable ashenness

اشنات قابل توجه

جملات نمونه

the patient's face held an ashenness that indicated severe shock.

چهره بیمار یک رنگی بی‌روحی داشت که نشان دهنده شوک شدید بود.

he stared at the scene, overcome by an ashenness of fear.

او به صحنه نگاه می‌کرد و از عمق رنگ بی‌روحی ترس فروگذارده شده بود.

the ashenness of her skin was a stark contrast to her red lips.

بی‌روحی پوست او با چشمهای قرمزش در تضاد بود.

a wave of ashenness washed over him as he heard the news.

وقتی خبر را شنید، یک موج از بی‌روحی بر او فرو رفت.

the ashenness in his cheeks betrayed his nervousness.

بی‌روحی روی خودش نشان دهنده نگرانی او بود.

she noticed an unusual ashenness in his complexion.

او یک بی‌روحی غیرمعمول در رنگ پوست او متوجه شد.

the ashenness of the room reflected the somber mood.

بی‌روحی اتاق مودّت جدی را نشان می‌داد.

despite the makeup, a faint ashenness remained on her face.

هر چند که آرایش داشت، یک بی‌روحی خفیف روی چهره‌اش باقی ماند.

the ashenness of the landscape added to the desolate feeling.

بی‌روحی منظره احساس تنهایی را افزایش می‌داد.

he felt an ashenness creep into his features as he waited.

وقتی منتظر می‌ماند، احساس می‌کرد بی‌روحی روی ویژگی‌هایش نفوذ می‌کند.

the ashenness of the old photograph evoked a sense of loss.

بی‌روحی عکس قدیمی احساس از دست دادن را ایجاد می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید