behave asocially
رفتار ناسویی
acting asocially
رفتار ناسویی
act asocially
رفتار ناسویی
lived asocially
ناسویی زندگی کردن
living asocially
ناسویی زندگی کردن
asocially withdrawn
ناسویی و پشتکش
asocially inclined
ناسویی میل دار
asocially isolated
ناسویی و مجزا
asocially detached
ناسویی و جدا
asocially behaving
رفتار ناسویی
he behaved asocially at the office party, avoiding small talk and leaving early.
او در جشن تولد کاری رفتار ناسویی داشت، گپزنیهای کوچک را اجتناب کرد و زودتر به خانه رفت.
she tended to act asocially in large groups, sticking to a quiet corner.
او در گروههای بزرگ به طور معمول رفتار ناسویی داشت و به گوشهای آرام میماند.
the teenager increasingly lived asocially, rarely meeting friends after school.
نوجوان به طور فزایندهای به صورت ناسویی زندگی میکرد و به ندرت پس از مدرسه با دوستان ملاقات میکرد.
he withdrew asocially after the breakup, ignoring messages and declining invitations.
پس از شکست رابطه، او به صورت ناسویی عقبنشینی کرد، پیامها را نادیده گرفت و دعوتها را رد کرد.
during the conference, she sat asocially at the back, taking notes without joining discussions.
در حین کنفرانس، او در پشت نشسته و بدون شرکت در بحثها یادداشت میگرفت.
they spent the weekend asocially, binge-watching shows and ordering takeout.
آنها روزهای پایان هفته را به صورت ناسویی گذراندند، نمایشها را به طور مفرط تماشا کردند و غذاهای آماده را سفارش دادند.
he responded asocially to new coworkers, giving short answers and avoiding eye contact.
او به همکاران جدید با رفتار ناسویی پاسخ داد، پاسخهای کوتاهی میداد و تماس چشمی را اجتناب میکرد.
she moved asocially through the crowd, keeping her headphones on the whole time.
او در جمع خیلیها به صورت ناسویی حرکت میکرد و تمام زمان گوشی گوشیهایش را روی گوش میگذاشت.
the cat behaved asocially around visitors, hiding under the bed until they left.
گربه در اطراف مهمانها رفتار ناسویی داشت و تا زمانی که آنها رفتهاند زیر تخت پنهان میشد.
he worked asocially late at night, preferring silence to team chatter.
او در شبهای پس از کار به صورت ناسویی کار میکرد و به سکوت نسبت به گپزنی گروهی ترجیح میداد.
she reacted asocially when introduced, offering a nod instead of a handshake.
وقتی معرفی شد، او با رفتار ناسویی پاسخ داد و به جای دستهای دادن یک نگاهی ارائه داد.
after moving to a new city, he lived asocially for months before making friends.
پس از انتقال به شهر جدید، او به مدت چند ماه به صورت ناسویی زندگی کرد و قبل از اینکه دوستان پیدا کند.
behave asocially
رفتار ناسویی
acting asocially
رفتار ناسویی
act asocially
رفتار ناسویی
lived asocially
ناسویی زندگی کردن
living asocially
ناسویی زندگی کردن
asocially withdrawn
ناسویی و پشتکش
asocially inclined
ناسویی میل دار
asocially isolated
ناسویی و مجزا
asocially detached
ناسویی و جدا
asocially behaving
رفتار ناسویی
he behaved asocially at the office party, avoiding small talk and leaving early.
او در جشن تولد کاری رفتار ناسویی داشت، گپزنیهای کوچک را اجتناب کرد و زودتر به خانه رفت.
she tended to act asocially in large groups, sticking to a quiet corner.
او در گروههای بزرگ به طور معمول رفتار ناسویی داشت و به گوشهای آرام میماند.
the teenager increasingly lived asocially, rarely meeting friends after school.
نوجوان به طور فزایندهای به صورت ناسویی زندگی میکرد و به ندرت پس از مدرسه با دوستان ملاقات میکرد.
he withdrew asocially after the breakup, ignoring messages and declining invitations.
پس از شکست رابطه، او به صورت ناسویی عقبنشینی کرد، پیامها را نادیده گرفت و دعوتها را رد کرد.
during the conference, she sat asocially at the back, taking notes without joining discussions.
در حین کنفرانس، او در پشت نشسته و بدون شرکت در بحثها یادداشت میگرفت.
they spent the weekend asocially, binge-watching shows and ordering takeout.
آنها روزهای پایان هفته را به صورت ناسویی گذراندند، نمایشها را به طور مفرط تماشا کردند و غذاهای آماده را سفارش دادند.
he responded asocially to new coworkers, giving short answers and avoiding eye contact.
او به همکاران جدید با رفتار ناسویی پاسخ داد، پاسخهای کوتاهی میداد و تماس چشمی را اجتناب میکرد.
she moved asocially through the crowd, keeping her headphones on the whole time.
او در جمع خیلیها به صورت ناسویی حرکت میکرد و تمام زمان گوشی گوشیهایش را روی گوش میگذاشت.
the cat behaved asocially around visitors, hiding under the bed until they left.
گربه در اطراف مهمانها رفتار ناسویی داشت و تا زمانی که آنها رفتهاند زیر تخت پنهان میشد.
he worked asocially late at night, preferring silence to team chatter.
او در شبهای پس از کار به صورت ناسویی کار میکرد و به سکوت نسبت به گپزنی گروهی ترجیح میداد.
she reacted asocially when introduced, offering a nod instead of a handshake.
وقتی معرفی شد، او با رفتار ناسویی پاسخ داد و به جای دستهای دادن یک نگاهی ارائه داد.
after moving to a new city, he lived asocially for months before making friends.
پس از انتقال به شهر جدید، او به مدت چند ماه به صورت ناسویی زندگی کرد و قبل از اینکه دوستان پیدا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید