unsociably

[ایالات متحده]/ʌnˈsəʊʃəbli/
[بریتانیا]/ʌnˈsoʊʃəbli/

ترجمه

adv. به طریقی که اجتماعی یا دوستانه نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unsociably late

دیرِ غیرمودبانه

unsociably withdrawn

منزوی و غیرمودبانه

unsociably distant

دور و غیرمودبانه

unsociably quiet

ساکت و غیرمودبانه

unsociably rude

بی‌ادب و غیرمودبانه

unsociably solitary

منزوی و غیرمودبانه

unsociably critical

منتقد و غیرمودبانه

unsociably aloof

بی‌تفاوت و غیرمودبانه

unsociably harsh

خشونتی و غیرمودبانه

unsociably blunt

صادق و غیرمودبانه

جملات نمونه

he tends to behave unsociably at parties.

او معمولاً در مهمانی ها به طور غیر دوستانه رفتار می کند.

she unsociably avoided all group activities.

او به طور غیر دوستانه از تمام فعالیت های گروهی اجتناب می کرد.

his unsociably quiet demeanor made others uncomfortable.

رفتار آرام و غیر دوستانه او باعث ناراحتی دیگران می شد.

they unsociably left the gathering early.

آنها به طور غیر دوستانه زودتر از جمع دور شدند.

she often works unsociably late into the night.

او اغلب به طور غیر دوستانه تا دیروقت کار می کند.

his unsociably blunt remarks shocked everyone.

اظهارات رک و غیر دوستانه او باعث شوکه شدن همه شد.

people found her unsociably dismissive of their ideas.

مردم او را به دلیل بی اعتنایی غیر دوستانه اش نسبت به ایده هایشان، طرد کردند.

he unsociably sat alone in the corner.

او به طور غیر دوستانه در گوشه تنها نشست.

her unsociably critical attitude alienated her colleagues.

حرف های انتقاد آمیز غیر دوستانه او باعث بیگانگی با همکارانش شد.

he often behaves unsociably during team meetings.

او اغلب در جلسات گروهی به طور غیر دوستانه رفتار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید