sociably

[ایالات متحده]/ˈsəʊʃəblɪ/
[بریتانیا]/ˈsoʊʃəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی دوستانه و خوشایند؛ به طریقی که در معاشرت خوب است

عبارات و ترکیب‌ها

sociably active

فعال معاشرتی

sociably inclined

دارای تمایل معاشرتی

sociably engaging

جذاب معاشرتی

sociably acceptable

قابل قبول معاشرتی

sociably skilled

ماهر معاشرتی

sociably aware

آگاه معاشرتی

sociably friendly

دوستانه معاشرتی

sociably connected

متصل معاشرتی

sociably responsible

مسئول معاشرتی

sociably competent

شایسته معاشرتی

جملات نمونه

she interacts sociably with her colleagues during lunch.

او در هنگام ناهار به طور دوستانه با همکاران خود تعامل می کند.

he tends to socialize sociably at parties.

او معمولاً در مهمانی ها به طور دوستانه معاشرت می کند.

they enjoy spending time sociably at the café.

آنها از گذراندن وقت به طور دوستانه در کافه لذت می برند.

she speaks sociably with everyone she meets.

او با هر کسی که ملاقات می کند به طور دوستانه صحبت می کند.

he always behaves sociably at networking events.

او همیشه در رویدادهای شبکه سازی به طور دوستانه رفتار می کند.

they prefer to live sociably in a community.

آنها ترجیح می دهند به طور دوستانه در یک جامعه زندگی کنند.

she finds it easy to connect sociably with new friends.

او به راحتی می تواند به طور دوستانه با دوستان جدید ارتباط برقرار کند.

he often engages sociably with customers at work.

او اغلب به طور دوستانه با مشتریان در محل کار تعامل می کند.

they are known for living sociably and inclusively.

آنها به خاطر زندگی کردن به طور دوستانه و فراگیر شناخته شده اند.

she enjoys the sociably vibrant atmosphere of the festival.

او از فضای پر جنب و جوش و دوستانه جشنواره لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید