assimilating

[ایالات متحده]/[əˈsɪmɪleɪtɪŋ]/
[بریتانیا]/[əˈsɪmɪleɪtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به تدریج جذب کردن؛ نشان دادن جذب.
v. (گذرازه فعل assimilate) جذب کردن و یکپارچه سازی (مردم، ایده‌ها یا روش‌های زندگی) در یک فرهنگ غالب.؛ به چیزی شبیه یا غیرقابل تمیز شدن.؛ جذب کردن به یک سیستم یا سازمان.

عبارات و ترکیب‌ها

assimilating quickly

سریع جذب کردن

assimilating cultures

جذب فرهنگ‌ها

assimilating information

جذب اطلاعات

assimilating sounds

جذب صداها

assimilating new ideas

جذب ایده‌های جدید

assimilating experiences

جذب تجربیات

assimilating students

جذب دانشجویان

assimilating gradually

جذب به‌طور تدریجی

assimilating language

جذب زبان

assimilating effectively

جذب به‌طور مؤثر

جملات نمونه

the new employees are actively assimilating into the company culture.

کارکنان جدید فعالانه به فرهنگ شرکت یکپارچه می‌شوند.

children often find it challenging when assimilating into a new school environment.

کودکان اغلب در یکپارچه شدن به محیط مدرسه جدید با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

immigrants face difficulties while assimilating into a new society and its customs.

مهاجران در یکپارچه شدن به جامعه و روش‌های جدید با دشواری‌هایی مواجه می‌شوند.

the software is constantly assimilating user feedback to improve its functionality.

نرم‌افزار به طور مداوم بازخورد کاربران را یکپارچه می‌کند تا عملکرد خود را بهبود بخشد.

the company is assimilating smaller businesses to expand its market share.

شرکت کسب و کارهای کوچک را یکپارچه می‌کند تا بازار خود را گسترش دهد.

he struggled with assimilating the complex information presented in the report.

او در یکپارچه کردن اطلاعات پیچیده ارائه شده در گزارش دچار مشکل شد.

the city is assimilating diverse communities to create a vibrant cultural landscape.

شهر جوامع متنوع را یکپارچه می‌کند تا یک پهنه فرهنگی پویا ایجاد کند.

the ai model is assimilating vast datasets to improve its predictive accuracy.

مدل هوش مصنوعی داده‌های بزرگ را یکپارچه می‌کند تا دقت پیش‌بینی خود را بهبود بخشد.

the team is assimilating the latest research findings into their project proposal.

تیم جدیدترین یافته‌های تحقیقاتی را به پیشنهاد پروژه خود یکپارچه می‌کند.

the plant is assimilating nutrients from the soil to support its growth.

گیاه از تغذیه‌های خاک برای پشتیبانی از رشد خود یکپارچه می‌کند.

the government is working on policies to facilitate assimilating refugees into the workforce.

دولت روی قوانین کار می‌کند تا مهاجرین را به نیروی کار یکپارچه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید