bamboozled completely
کاملاً فریب خورده
get bamboozled
فریب بخور
totally bamboozled
کاملاً فریب خورده
bamboozled by him
توسط او فریب خورده
being bamboozled
در حال فریب خوردن
bamboozled them all
همه را فریب داد
was bamboozled
فریب خورده بود
so bamboozled
خیلی فریب خورده
bamboozled into
وارد فریب شد
they bamboozled
آنها فریب دادند
i was completely bamboozled by the magician's trick.
من کاملاً با شعبدهگر و شعبدهاش فریب خوردم.
don't be bamboozled by fake investment opportunities.
فریب فرصتهای سرمایهگذاری جعلی را نخورید.
the con artist bamboozled him out of a lot of money.
کلاهبردار او را از پول زیادی فریب داد.
she felt bamboozled after realizing the deal was a scam.
او پس از متوجه شدن اینکه معامله یک کلاهبرداری بود، احساس فریب خوردن کرد.
he tried to bamboozle us with a false alibi.
او سعی کرد ما را با یک ادعای دروغ فریب دهد.
the politician was accused of bamboozling the public.
سیاستمدان به فریب دادن مردم متهم شدند.
i was bamboozled by the complexity of the contract.
من از پیچیدگی قرارداد گیج شده بودم.
the company tried to bamboozle customers with hidden fees.
شرکت سعی کرد مشتریان را با هزینههای پنهان فریب دهد.
don't let yourself get bamboozled by their sales pitch.
به خودتان اجازه ندهید که با پیشنهاد فروش آنها فریب بخورید.
he bamboozled everyone into thinking he was wealthy.
او همه را فریب داد تا فکر کنند ثروتمند است.
the website was designed to bamboozle visitors into buying.
وب سایت به گونهای طراحی شده بود که بازدیدکنندگان را فریب دهد تا خرید کنند.
bamboozled completely
کاملاً فریب خورده
get bamboozled
فریب بخور
totally bamboozled
کاملاً فریب خورده
bamboozled by him
توسط او فریب خورده
being bamboozled
در حال فریب خوردن
bamboozled them all
همه را فریب داد
was bamboozled
فریب خورده بود
so bamboozled
خیلی فریب خورده
bamboozled into
وارد فریب شد
they bamboozled
آنها فریب دادند
i was completely bamboozled by the magician's trick.
من کاملاً با شعبدهگر و شعبدهاش فریب خوردم.
don't be bamboozled by fake investment opportunities.
فریب فرصتهای سرمایهگذاری جعلی را نخورید.
the con artist bamboozled him out of a lot of money.
کلاهبردار او را از پول زیادی فریب داد.
she felt bamboozled after realizing the deal was a scam.
او پس از متوجه شدن اینکه معامله یک کلاهبرداری بود، احساس فریب خوردن کرد.
he tried to bamboozle us with a false alibi.
او سعی کرد ما را با یک ادعای دروغ فریب دهد.
the politician was accused of bamboozling the public.
سیاستمدان به فریب دادن مردم متهم شدند.
i was bamboozled by the complexity of the contract.
من از پیچیدگی قرارداد گیج شده بودم.
the company tried to bamboozle customers with hidden fees.
شرکت سعی کرد مشتریان را با هزینههای پنهان فریب دهد.
don't let yourself get bamboozled by their sales pitch.
به خودتان اجازه ندهید که با پیشنهاد فروش آنها فریب بخورید.
he bamboozled everyone into thinking he was wealthy.
او همه را فریب داد تا فکر کنند ثروتمند است.
the website was designed to bamboozle visitors into buying.
وب سایت به گونهای طراحی شده بود که بازدیدکنندگان را فریب دهد تا خرید کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید