hoodwinked

[ایالات متحده]/ˈhʊd.wɪŋkt/
[بریتانیا]/ˈhʊd.wɪŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را فریب دادن یا حقه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

hoodwinked again

فریب خوردم دوباره

hoodwinked by lies

فریب خوردم به دلیل دروغ‌ها

hoodwinked easily

به راحتی فریب خوردم

hoodwinked for years

سال‌ها فریب خوردم

hoodwinked and fooled

فریب خوردم و گول خوردم

hoodwinked once

یک بار فریب خوردم

hoodwinked by charm

فریب جذابیت‌ها خوردم

hoodwinked in business

در تجارت فریب خوردم

hoodwinked by friends

فریب دوستان خوردم

hoodwinked for fun

برای تفریح فریب خوردم

جملات نمونه

he felt hoodwinked after realizing the scam.

او پس از متوجه شدن کلاهبرداری احساس فریب خوردن کرد.

don't let yourself be hoodwinked by false promises.

خودتان را با وعده‌های دروغین فریب ندهید.

she was hoodwinked into signing the contract.

او فریب خورد و مجبور به امضای قرارداد شد.

the magician hoodwinked the audience with his tricks.

جادوگر با شعبده هایش مخاطبان را فریب داد.

they hoodwinked investors with misleading information.

آنها با اطلاعات گمراه کننده سرمایه گذاران را فریب دادند.

he realized too late that he had been hoodwinked.

او خیلی دیر متوجه شد که فریب خورده است.

she felt hoodwinked by her friend's deceit.

او احساس فریب خوردن از به دام انداختن دوستش کرد.

it’s easy to get hoodwinked in a fast-paced environment.

در یک محیط پر سرعت، فریب خوردن آسان است.

he hoodwinked everyone with his charming personality.

او با شخصیت جذاب خود همه را فریب داد.

don't be hoodwinked by appearances; look deeper.

به ظاهر فریب نخورید؛ عمیق تر نگاه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید