duped again
مورد فریب قرار گرفتن دوباره
duped easily
به راحتی فریب خوردن
duped by
مورد فریب قرار گرفتن توسط
duped once
یک بار فریب خوردن
duped into
وارد فریب شدن
duped totally
کاملاً فریب خوردن
duped badly
به شدت فریب خوردن
duped completely
به طور کامل فریب خوردن
duped once more
یک بار دیگر فریب خوردن
she felt duped after realizing the truth.
او پس از متوجه شدن حقیقت احساس فریب خوردگی کرد.
he duped his friends into investing in a fake project.
او دوستانش را فریب داد تا در یک پروژه جعلی سرمایه گذاری کنند.
the scam artist duped many people out of their savings.
کلاهبردار افراد زیادی را از پس اندازشان فریب داد.
don't let yourself get duped by flashy advertisements.
خودتان را با تبلیغات فریبنده فریب ندهید.
she realized she had been duped into believing a lie.
او متوجه شد که فریب خورده و یک دروغ را باور کرده است.
he was duped by a clever con artist.
او توسط یک کلاهبردار باهوش فریب خورد.
the team was duped into thinking they would win.
تیم فریب خورد تا فکر کند برنده خواهند شد.
many consumers feel duped after buying faulty products.
بسیاری از مصرف کنندگان پس از خرید محصولات معیوب احساس فریب خوردگی می کنند.
after the incident, trust was hard to regain for those who felt duped.
پس از حادثه، بازسازی اعتماد برای کسانی که احساس فریب خوردگی می کردند دشوار بود.
she vowed never to be duped again.
او قسم خورد که دیگر فریب نخورد.
duped again
مورد فریب قرار گرفتن دوباره
duped easily
به راحتی فریب خوردن
duped by
مورد فریب قرار گرفتن توسط
duped once
یک بار فریب خوردن
duped into
وارد فریب شدن
duped totally
کاملاً فریب خوردن
duped badly
به شدت فریب خوردن
duped completely
به طور کامل فریب خوردن
duped once more
یک بار دیگر فریب خوردن
she felt duped after realizing the truth.
او پس از متوجه شدن حقیقت احساس فریب خوردگی کرد.
he duped his friends into investing in a fake project.
او دوستانش را فریب داد تا در یک پروژه جعلی سرمایه گذاری کنند.
the scam artist duped many people out of their savings.
کلاهبردار افراد زیادی را از پس اندازشان فریب داد.
don't let yourself get duped by flashy advertisements.
خودتان را با تبلیغات فریبنده فریب ندهید.
she realized she had been duped into believing a lie.
او متوجه شد که فریب خورده و یک دروغ را باور کرده است.
he was duped by a clever con artist.
او توسط یک کلاهبردار باهوش فریب خورد.
the team was duped into thinking they would win.
تیم فریب خورد تا فکر کند برنده خواهند شد.
many consumers feel duped after buying faulty products.
بسیاری از مصرف کنندگان پس از خرید محصولات معیوب احساس فریب خوردگی می کنند.
after the incident, trust was hard to regain for those who felt duped.
پس از حادثه، بازسازی اعتماد برای کسانی که احساس فریب خوردگی می کردند دشوار بود.
she vowed never to be duped again.
او قسم خورد که دیگر فریب نخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید