avoiding banalities
اجتناب از کلیشهها
rejecting banalities
رد کلیشهها
filled with banalities
پر از کلیشهها
exposing banalities
افشای کلیشهها
beyond banalities
فراتر از کلیشهها
dismissing banalities
نادیده گرفتن کلیشهها
tired of banalities
خسته از کلیشهها
such banalities
چنین کلیشههایی
hearing banalities
شنیدن کلیشهها
ignoring banalities
بیتوجهی به کلیشهها
the graduation speech was full of banalities about following your dreams.
سخنرانی فارغالتحصیلی پر بود از کلیشههای تکراری در مورد دنبال کردن رویاهایتان.
i tried to ignore the banalities of small talk at the party.
من سعی کردم کلیشههای مکالمات سطحی را در مهمانی نادیده بگیرم.
the novel suffered from a reliance on tired banalities rather than fresh ideas.
رمان به دلیل تکیه بر کلیشههای تکراری به جای ایدههای نوآورانه دچار مشکل بود.
he cut through the banalities to get to the heart of the issue.
او از کلیشهها عبور کرد تا به اصل موضوع رسید.
the politician's speech was riddled with predictable banalities.
سخنرانی سیاستمدار مملو از کلیشههای قابل پیشبینی بود.
we're tired of hearing the same old banalities about customer service.
ما از شنیدن همان کلیشههای قدیمی در مورد خدمات مشتریان خسته شدهایم.
the film avoided the usual banalities of the romantic comedy genre.
فیلم از کلیشههای معمول ژانر کمدی رمانتیک اجتناب کرد.
she dismissed his compliments as empty banalities.
او تعارفات او را به عنوان کلیشههای پوچ رد کرد.
the essay was criticized for its use of clichés and banalities.
مقاله به دلیل استفاده از کلیشهها و کلیشههای تکراری مورد انتقاد قرار گرفت.
he wanted to write something original, avoiding the usual banalities.
او میخواست چیزی اصیل بنویسد و از کلیشههای معمول اجتناب کند.
the marketing campaign was criticized for its reliance on tired banalities.
کمپین بازاریابی به دلیل تکیه بر کلیشههای تکراری مورد انتقاد قرار گرفت.
avoiding banalities
اجتناب از کلیشهها
rejecting banalities
رد کلیشهها
filled with banalities
پر از کلیشهها
exposing banalities
افشای کلیشهها
beyond banalities
فراتر از کلیشهها
dismissing banalities
نادیده گرفتن کلیشهها
tired of banalities
خسته از کلیشهها
such banalities
چنین کلیشههایی
hearing banalities
شنیدن کلیشهها
ignoring banalities
بیتوجهی به کلیشهها
the graduation speech was full of banalities about following your dreams.
سخنرانی فارغالتحصیلی پر بود از کلیشههای تکراری در مورد دنبال کردن رویاهایتان.
i tried to ignore the banalities of small talk at the party.
من سعی کردم کلیشههای مکالمات سطحی را در مهمانی نادیده بگیرم.
the novel suffered from a reliance on tired banalities rather than fresh ideas.
رمان به دلیل تکیه بر کلیشههای تکراری به جای ایدههای نوآورانه دچار مشکل بود.
he cut through the banalities to get to the heart of the issue.
او از کلیشهها عبور کرد تا به اصل موضوع رسید.
the politician's speech was riddled with predictable banalities.
سخنرانی سیاستمدار مملو از کلیشههای قابل پیشبینی بود.
we're tired of hearing the same old banalities about customer service.
ما از شنیدن همان کلیشههای قدیمی در مورد خدمات مشتریان خسته شدهایم.
the film avoided the usual banalities of the romantic comedy genre.
فیلم از کلیشههای معمول ژانر کمدی رمانتیک اجتناب کرد.
she dismissed his compliments as empty banalities.
او تعارفات او را به عنوان کلیشههای پوچ رد کرد.
the essay was criticized for its use of clichés and banalities.
مقاله به دلیل استفاده از کلیشهها و کلیشههای تکراری مورد انتقاد قرار گرفت.
he wanted to write something original, avoiding the usual banalities.
او میخواست چیزی اصیل بنویسد و از کلیشههای معمول اجتناب کند.
the marketing campaign was criticized for its reliance on tired banalities.
کمپین بازاریابی به دلیل تکیه بر کلیشههای تکراری مورد انتقاد قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید