banish

[ایالات متحده]/ˈbænɪʃ/
[بریتانیا]/ˈbænɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. اخراج کردن، راندن.
Word Forms
قسمت سوم فعلbanished
صفت یا فعل حال استمراریbanishing
زمان گذشتهbanished
شکل سوم شخص مفردbanishes
جمعbanishes

عبارات و ترکیب‌ها

banish negative thoughts

دور کردن افکار منفی

banish bad habits

دور کردن عادت‌های بد

banish fear

دور کردن ترس

banish evil spirits

دور کردن ارواح شیطانی

banish loneliness

دور کردن تنهایی

banish doubts

دور کردن تردیدها

banish distractions

دور کردن عوامل حواس‌پرتی

banish negative influences

دور کردن تأثیرات منفی

جملات نمونه

banish (sth.) from memory

حذف کردن (چیز) از خاطره

She was banished from China.

او از چین تبعید شد.

Banish that thought from your mind.

آن فکر را از ذهنت دور کن.

We banished all our doubts and fears.

ما تمام تردیدها و ترس‌هایمان را از بین بردیم.

was convicted of heresy and banished from the kingdom.

به ارتداد متهم شد و از پادشاهی تبعید شد.

He was banished to an uninhabited island for a year.

او به یک جزیره غیرمسکونی به مدت یک سال تبعید شد.

The vagabonds were banished from the train station.

گدها از ایستگاه قطار تبعید شدند.

all thoughts of romance were banished from her head.

تمام افکار عاشقانه از سرش دور شد.

switched on a table lamp to banish the gloom of a winter afternoon.

برای دور کردن سیاهی یک بعد از ظهر زمستانی، یک چراغ رومیزی روشن کرد.

fresh air and exercise, she generally found, could banish most megrims.

هوای تازه و ورزش، معمولاً می‌توانست بیشتر سردردهای عصبی را از بین ببرد.

all the Bonapartes were banished from France in perpetuity.

تمام بناپارت‌ها به طور دائم از فرانسه تبعید شدند.

The king banished his wife from his bed.

شاه همسرش را از تختخوابش تبعید کرد.

He was banished from this country under pain of death.

او تحت عذاب مرگ از این کشور تبعید شد.

they banish our anger forever when they laurel the graves of our dead.

وقتی که آنها گورهای عزیزان درگذشته خود را با غارلیان تزئین می‌کنند، خشم ما را برای همیشه از بین می‌برند.

The king, insulted by this homely simile, banishes the youngest daughter and divides his kingdom between the older two, who promptly kick him out on his royal heinie.

شاه، که از این تشبیه ساده ناراحت بود، دختر کوچکتر را تبعید کرد و پادشاهی خود را بین دو دختر بزرگتر تقسیم کرد که بلافاصله او را از پادشاهی خود بیرون کردند.

17 The service and tax that governors impose on people get more and more heavy.The escaper is punished by very inappropriate ways.Many people are banished to the frontier of country or killed.

مالیات و عوارضی که حاکمان بر مردم تحمیل می‌کنند، روز به روز سنگین‌تر می‌شود. فرارکنندگان به روش‌های نامناسب مجازات می‌شوند. بسیاری از مردم به مرزهای کشور تبعید یا کشته می‌شوند.

نمونه‌های واقعی

These feelings are normal, and you'll never truly banish them.

احساسات این طبیعی هستند و شما هرگز به طور کامل آن‌ها را از بین نخواهید برد.

منبع: Crash Course Learning Edition

" Please, sir...why have the other centaurs banished you? "

"- لطفاً آقایم... چرا سایر سانچوها شما را تبعید کرده اند؟"

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

He was banished from the city forever.

او برای همیشه از شهر تبعید شد.

منبع: Kung Fu Panda 2

Yet even a perfect scientific model could not banish all uncertainty.

با این حال، حتی یک مدل علمی کامل نیز نمی‌تواند تمام عدم قطعیت را از بین ببرد.

منبع: The Economist - Finance

Here's your laundry. I rescind your strikes and you are no longer banished.

این لباس‌های شماست. اعتصاب‌های شما را پس می‌گیرم و دیگر تبعید نمی‌شوید.

منبع: The Big Bang Theory Season 2

Like I don' know. An' bangin' on about some banshee he banished.

مثل اینکه نمی‌دونم. و در مورد یک بانشی که تبعید کرده بود، داد می‌زد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

An' bangin' on about some banshee he banished.

و در مورد یک بانشی که تبعید کرده بود، داد می‌زد.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

The sundial, he was banished in a sundial.

چشم‌انداز خورشیدی، او در یک چشم‌انداز خورشیدی تبعید شد.

منبع: Villains' Tea Party

Until, finally, I banished Kai to the spirit realm.

تا اینکه بالاخره من کای را به قلمرو ارواح تبعید کردم.

منبع: Kung Fu Panda 3

Obey or be banished from the party.

اطاعت کنید یا از مهمانی تبعید شوید.

منبع: Stranger Things Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید