banishes

[ایالات متحده]/ˈbænɪʃiz/
[بریتانیا]/ˈbænɪʃiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به عنوان مجازات از یک مکان یا کشور فرستادن

عبارات و ترکیب‌ها

banishes the darkness

حضور تاریکی را دور می‌کند

banishes all doubt

هر گونه تردید را از بین می‌برد

banishes negative thoughts

افکار منفی را از بین می‌برد

جملات نمونه

the sunlight banishes the darkness of the night.

نور خورشید تاریکی شب را از بین می‌برد.

his laughter banishes all my worries.

خنده‌های او تمام نگرانی‌های من را از بین می‌برد.

the new policy banishes outdated practices.

سیاست جدید روش‌های قدیمی را از بین می‌برد.

she banishes negativity from her life.

او منفی‌گرایی را از زندگی خود دور می‌کند.

the spell banishes evil spirits.

جادو ارواح شیطانی را از بین می‌برد.

his determination banishes all doubts.

عزم راسخ او تمام تردیدها را از بین می‌برد.

the warm bath banishes fatigue after a long day.

حمام گرم خستگی بعد از یک روز طولانی را از بین می‌برد.

the fresh air banishes the musty smell.

هوای تازه بوی نمناک را از بین می‌برد.

reading a good book banishes boredom.

خواندن یک کتاب خوب، خستگی را از بین می‌برد.

her smile banishes the gloom in the room.

لبخند او، غم و اندوه را از اتاق دور می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید