the bedraggled look of the village.
ظاهر نامرتب و ژولیده روستای
a street of bedraggled tenements.
خیابانی از خانههای فرسوده و نامرتب
bedraggled from the rain
نامرتب و خیس از باران
bedraggled guests squelched across the lawns to seek shelter.
مهمانان ژولیده در چمنها به دنبال پناهگاه بودند.
The bedraggled cat wandered aimlessly in the rain.
گربه ژولیده بیهدف در باران سرگردانی میکرد.
She looked bedraggled after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری ژولیده به نظر میرسید.
The bedraggled hiker finally reached the summit.
کوهنورد ژولیده بالاخره به قله رسید.
The bedraggled flowers perked up after being watered.
گلهای ژولیده پس از آبیاری دوباره سرحال شدند.
He emerged from the storm bedraggled but alive.
او در حالی که ژولیده اما زنده از طوفان بیرون آمد.
The bedraggled old book was a treasure to the historian.
کتاب قدیمی ژولیده برای مورخ گنجی بود.
The bedraggled umbrella barely kept the rain off.
چتر ژولیده به سختی از باران جلوگیری میکرد.
She felt bedraggled after the long flight.
او بعد از پرواز طولانی احساس خستگی و بیحالی میکرد.
The bedraggled runner crossed the finish line with determination.
دویدننده ژولیده با مصمميت خط پایان را پشت سر گذاشت.
The bedraggled stray dog found shelter under a tree.
سگ ولگرد ژولیده پناهگاهی در زیر درخت پیدا کرد.
the bedraggled look of the village.
ظاهر نامرتب و ژولیده روستای
a street of bedraggled tenements.
خیابانی از خانههای فرسوده و نامرتب
bedraggled from the rain
نامرتب و خیس از باران
bedraggled guests squelched across the lawns to seek shelter.
مهمانان ژولیده در چمنها به دنبال پناهگاه بودند.
The bedraggled cat wandered aimlessly in the rain.
گربه ژولیده بیهدف در باران سرگردانی میکرد.
She looked bedraggled after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کاری ژولیده به نظر میرسید.
The bedraggled hiker finally reached the summit.
کوهنورد ژولیده بالاخره به قله رسید.
The bedraggled flowers perked up after being watered.
گلهای ژولیده پس از آبیاری دوباره سرحال شدند.
He emerged from the storm bedraggled but alive.
او در حالی که ژولیده اما زنده از طوفان بیرون آمد.
The bedraggled old book was a treasure to the historian.
کتاب قدیمی ژولیده برای مورخ گنجی بود.
The bedraggled umbrella barely kept the rain off.
چتر ژولیده به سختی از باران جلوگیری میکرد.
She felt bedraggled after the long flight.
او بعد از پرواز طولانی احساس خستگی و بیحالی میکرد.
The bedraggled runner crossed the finish line with determination.
دویدننده ژولیده با مصمميت خط پایان را پشت سر گذاشت.
The bedraggled stray dog found shelter under a tree.
سگ ولگرد ژولیده پناهگاهی در زیر درخت پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید