beholding

[ایالات متحده]/bɪˈhəʊldɪŋ/
[بریتانیا]/biˈhōldɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دقت و برای مدت طولانی به چیزی نگاه کردن یا تماشا کردن؛ در حال دیدن یا مشاهده چیزی بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

beholding the sunset

تماشای غروب خورشید

جملات نمونه

beholding the sunset, i felt a sense of peace.

در حال تماشای غروب خورشید، احساس آرامش کردم.

she was beholding the beauty of the flowers in the garden.

او در حال تماشای زیبایی گل‌ها در باغ بود.

beholding the stars at night always inspires me.

تماشای ستارگان در شب همیشه من را الهام بخش می‌کند.

he spent hours beholding the artwork in the gallery.

او ساعت‌ها را به تماشای آثار هنری در گالری گذراند.

beholding the mountains made me appreciate nature more.

تماشای کوه‌ها باعث شد بیشتر از قبل از طبیعت قدردانی کنم.

they were beholding the breathtaking view from the cliff.

آنها در حال تماشای منظره نفس‌گیر از صخره بودند.

beholding the old buildings, i felt a connection to history.

تماشای ساختمان‌های قدیمی، باعث شد احساس ارتباطی با تاریخ کنم.

she was beholding her reflection in the mirror.

او در حال تماشای انعکاس خود در آینه بود.

beholding the ocean waves calmed my restless mind.

تماشای امواج اقیانوس ذهن آشفته من را آرام کرد.

as i was beholding the city skyline, i felt a rush of excitement.

همانطور که خط افق شهر را تماشا می‌کردم، احساس هیجان کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید