gazing

[ایالات متحده]/[ˈɡeɪzɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈɡeɪzɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دقت و با تمرکز به چیزی نگاه کردن؛ با حالتی رویایی یا دور به نگاه کردن.
v. ( particip 과거 of gaze) کسی که به دقت و با تمرکز نگاه کرده است.
n. عمل نگاه کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

gazing at the stars

به ستاره‌ها خیره شدن

gazing out

به بیرون خیره شدن

gazing intently

با دقت خیره شدن

gazed ahead

به جلو خیره شد

gazing distance

فاصله خیره شدن

gazing longingly

با حسرت خیره شدن

gazing blankly

با حالتی خالی خیره شدن

gazing upwards

به بالا خیره شدن

gazing around

چپ و راست خیره شدن

gazed upon

نگاه کرد

جملات نمونه

she was gazing at the stars with wonder.

او با حیرت به ستارگان خیره شده بود.

he was gazing out the window, lost in thought.

او در حالی که غرق در فکر بود، از پنجره بیرون خیره شده بود.

the children were gazing up at the hot air balloons.

کودکان با حیرت به سمت بادکنک‌های گرم نگاه می‌کردند.

tourists were gazing at the ancient ruins in awe.

گردشگران با حیرت به ویرانه‌های باستانی نگاه می‌کردند.

i spent the afternoon gazing across the valley.

من بعد از ظهر را به خیره شدن به سراسر دره گذراندم.

the dog was gazing intently at the squirrel.

سگ با دقت به سنجاب خیره شده بود.

we were gazing into the distance, enjoying the view.

ما به دوردست خیره شده بودیم و از منظره لذت می‌بردیم.

she was gazing at her reflection in the lake.

او به بازتاب خود در دریاچه خیره شده بود.

he was gazing longingly at the bakery window.

او با حسرت به ویترین نانوایی خیره شده بود.

the artist was gazing at the model, studying her features.

هنرمند به مدل خیره شده بود و ویژگی‌های او را بررسی می‌کرد.

they were gazing at the sunset, mesmerized by its colors.

آنها به غروب خورشید خیره شده بودند و با رنگ‌های آن مسحور شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید