gazing at the stars
به ستارهها خیره شدن
gazing out
به بیرون خیره شدن
gazing intently
با دقت خیره شدن
gazed ahead
به جلو خیره شد
gazing distance
فاصله خیره شدن
gazing longingly
با حسرت خیره شدن
gazing blankly
با حالتی خالی خیره شدن
gazing upwards
به بالا خیره شدن
gazing around
چپ و راست خیره شدن
gazed upon
نگاه کرد
she was gazing at the stars with wonder.
او با حیرت به ستارگان خیره شده بود.
he was gazing out the window, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، از پنجره بیرون خیره شده بود.
the children were gazing up at the hot air balloons.
کودکان با حیرت به سمت بادکنکهای گرم نگاه میکردند.
tourists were gazing at the ancient ruins in awe.
گردشگران با حیرت به ویرانههای باستانی نگاه میکردند.
i spent the afternoon gazing across the valley.
من بعد از ظهر را به خیره شدن به سراسر دره گذراندم.
the dog was gazing intently at the squirrel.
سگ با دقت به سنجاب خیره شده بود.
we were gazing into the distance, enjoying the view.
ما به دوردست خیره شده بودیم و از منظره لذت میبردیم.
she was gazing at her reflection in the lake.
او به بازتاب خود در دریاچه خیره شده بود.
he was gazing longingly at the bakery window.
او با حسرت به ویترین نانوایی خیره شده بود.
the artist was gazing at the model, studying her features.
هنرمند به مدل خیره شده بود و ویژگیهای او را بررسی میکرد.
they were gazing at the sunset, mesmerized by its colors.
آنها به غروب خورشید خیره شده بودند و با رنگهای آن مسحور شده بودند.
gazing at the stars
به ستارهها خیره شدن
gazing out
به بیرون خیره شدن
gazing intently
با دقت خیره شدن
gazed ahead
به جلو خیره شد
gazing distance
فاصله خیره شدن
gazing longingly
با حسرت خیره شدن
gazing blankly
با حالتی خالی خیره شدن
gazing upwards
به بالا خیره شدن
gazing around
چپ و راست خیره شدن
gazed upon
نگاه کرد
she was gazing at the stars with wonder.
او با حیرت به ستارگان خیره شده بود.
he was gazing out the window, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، از پنجره بیرون خیره شده بود.
the children were gazing up at the hot air balloons.
کودکان با حیرت به سمت بادکنکهای گرم نگاه میکردند.
tourists were gazing at the ancient ruins in awe.
گردشگران با حیرت به ویرانههای باستانی نگاه میکردند.
i spent the afternoon gazing across the valley.
من بعد از ظهر را به خیره شدن به سراسر دره گذراندم.
the dog was gazing intently at the squirrel.
سگ با دقت به سنجاب خیره شده بود.
we were gazing into the distance, enjoying the view.
ما به دوردست خیره شده بودیم و از منظره لذت میبردیم.
she was gazing at her reflection in the lake.
او به بازتاب خود در دریاچه خیره شده بود.
he was gazing longingly at the bakery window.
او با حسرت به ویترین نانوایی خیره شده بود.
the artist was gazing at the model, studying her features.
هنرمند به مدل خیره شده بود و ویژگیهای او را بررسی میکرد.
they were gazing at the sunset, mesmerized by its colors.
آنها به غروب خورشید خیره شده بودند و با رنگهای آن مسحور شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید