witnessing

[ایالات متحده]/[ˈwɪtnɪsɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈwɪtnəsɪŋ]/

ترجمه

v. برای حضور در مکانی در زمان وقوع یک رویداد؛ داشتن آگاهی شخصی از چیزی؛ تأیید صحت چیزی از طریق شهادت.
adj. ارائه مدرک یا شهادت.
n. عمل شاهد بودن چیزی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

witnessing history

مشاهده تاریخ

witnessing events

مشاهده رویدادها

witnessing a change

مشاهده تغییر

witnessing growth

مشاهده رشد

witnessing firsthand

مشاهده از نزدیک

witnessing the ceremony

مشاهده مراسم

witnessing the process

مشاهده روند

witnessing the aftermath

مشاهده عواقب

witnessing the launch

مشاهده پرتاب

witnessing the impact

مشاهده تاثیر

جملات نمونه

we were witnessing a beautiful sunset over the ocean.

ما شاهد غروب خورشید زیبا بر فراز اقیانوس بودیم.

the police are witnessing the crime scene for evidence.

پلیس صحنه جرم را برای یافتن مدارک بررسی می‌کند.

she enjoyed witnessing the children playing in the park.

او از تماشای بازی کودکان در پارک لذت برد.

he was witnessing a historical moment on television.

او شاهد یک لحظه تاریخی در تلویزیون بود.

witnessing the accident firsthand was a shocking experience.

دیدن تصادف از نزدیک یک تجربه شوک‌آور بود.

they were witnessing the construction of the new bridge.

آنها شاهد ساخت پل جدید بودند.

the reporters were witnessing the political rally live.

گزارشگران گردهمایی سیاسی را به طور زنده پوشش می‌دادند.

witnessing the dedication of the statue was a moving event.

تماشای افتتاحیه مجسمه یک رویداد احساس‌برانگیز بود.

we were witnessing the effects of climate change firsthand.

ما شاهد اثرات تغییرات آب و هوایی از نزدیک بودیم.

witnessing their kindness restored my faith in humanity.

دیدن مهربانی آنها ایمان من را به بشریت بازگرداند.

the team was witnessing a significant improvement in sales.

تیم شاهد بهبود قابل توجهی در فروش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید