belligerently shouted
با صدای تند و خشمگین فریاد زد
belligerently arguing
در حال بحث و جدل تند
belligerently refused
به طور تند و خشمگین امتناع کرد
belligerently defended
به طور تند و خشمگین دفاع کرد
belligerently challenged
به طور تند و خشمگین به چالش کشید
belligerently insisted
به طور تند و خشمگین اصرار کرد
belligerently confronting
در حال مواجهه تند و خشمگین
belligerently pushing
با فشار و تندخویی پیش میبرد
belligerently speaking
با لحنی تند و خشمگین صحبت میکرد
belligerently reacted
به طور تند و خشمگین واکنش نشان داد
he argued belligerently with the referee about the call.
او با داور در مورد تصمیم به صورت تند و پرخاشگرانه بحث کرد.
the child belligerently refused to eat his vegetables.
کودک با اکراه و پرخاشگری از خوردن سبزیجات خود امتناع کرد.
she belligerently defended her position in the debate.
او با تندی و پرخاشگری از موضع خود در بحث دفاع کرد.
the opposing team played belligerently, trying to intimidate us.
تیم حریف با بازی پرخاشگرانه سعی در ترساندن ما داشتند.
he belligerently challenged me to a race.
او با تندی و پرخاشگری مرا به مسابقه دعوت کرد.
the politician belligerently denied any involvement in the scandal.
سیاستمدار با تندی و پرخاشگری هرگونه دخالت در رسوایی را انکار کرد.
the dog barked belligerently at the mail carrier.
سگ با تندی و پرخاشگری به سمت پستچی پارس کرد.
the protesters marched belligerently towards the government building.
معترضان با تندی و پرخاشگری به سمت ساختمان دولتی راهپیمایی کردند.
he belligerently accused her of lying, despite the evidence.
او با تندی و پرخاشگری او را به دروغگویی متهم کرد، با وجود شواهد.
the company belligerently resisted unionization efforts.
شرکت با تندی و پرخاشگری تلاشهای سازماندهی اتحادیهها را مقاومت کرد.
the lawyer belligerently questioned the witness on the stand.
وکیل با تندی و پرخاشگری شاهد را در جایگاه بازجویی کرد.
belligerently shouted
با صدای تند و خشمگین فریاد زد
belligerently arguing
در حال بحث و جدل تند
belligerently refused
به طور تند و خشمگین امتناع کرد
belligerently defended
به طور تند و خشمگین دفاع کرد
belligerently challenged
به طور تند و خشمگین به چالش کشید
belligerently insisted
به طور تند و خشمگین اصرار کرد
belligerently confronting
در حال مواجهه تند و خشمگین
belligerently pushing
با فشار و تندخویی پیش میبرد
belligerently speaking
با لحنی تند و خشمگین صحبت میکرد
belligerently reacted
به طور تند و خشمگین واکنش نشان داد
he argued belligerently with the referee about the call.
او با داور در مورد تصمیم به صورت تند و پرخاشگرانه بحث کرد.
the child belligerently refused to eat his vegetables.
کودک با اکراه و پرخاشگری از خوردن سبزیجات خود امتناع کرد.
she belligerently defended her position in the debate.
او با تندی و پرخاشگری از موضع خود در بحث دفاع کرد.
the opposing team played belligerently, trying to intimidate us.
تیم حریف با بازی پرخاشگرانه سعی در ترساندن ما داشتند.
he belligerently challenged me to a race.
او با تندی و پرخاشگری مرا به مسابقه دعوت کرد.
the politician belligerently denied any involvement in the scandal.
سیاستمدار با تندی و پرخاشگری هرگونه دخالت در رسوایی را انکار کرد.
the dog barked belligerently at the mail carrier.
سگ با تندی و پرخاشگری به سمت پستچی پارس کرد.
the protesters marched belligerently towards the government building.
معترضان با تندی و پرخاشگری به سمت ساختمان دولتی راهپیمایی کردند.
he belligerently accused her of lying, despite the evidence.
او با تندی و پرخاشگری او را به دروغگویی متهم کرد، با وجود شواهد.
the company belligerently resisted unionization efforts.
شرکت با تندی و پرخاشگری تلاشهای سازماندهی اتحادیهها را مقاومت کرد.
the lawyer belligerently questioned the witness on the stand.
وکیل با تندی و پرخاشگری شاهد را در جایگاه بازجویی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید