defiantly

[ایالات متحده]/di'faiəntli/
[بریتانیا]/dɪˈfaɪəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای چالش‌برانگیز یا به طور جسورانه‌ای رو در رو

جملات نمونه

defiantly lo-fi recording techniques.

تکنیک‌های ضبط لو-فای جسورانه

She tilted her chin at him defiantly.

او با جسارت چانه‌اش را به سمت او کج کرد.

She stood defiantly in front of the crowd.

او با جسارت در مقابل جمعیت ایستاد.

He spoke defiantly to the authorities.

او با جسارت با مقامات صحبت کرد.

The student defiantly refused to follow the rules.

دانشجو با جسارت از پیروی از قوانین امتناع کرد.

The team played defiantly despite being the underdogs.

تیم با وجود اینکه مدعی قهرمانی نبود، با جسارت بازی کرد.

She walked defiantly out of the room.

او با جسارت از اتاق خارج شد.

The protesters chanted defiantly against the government.

تظاهرکنندگان با جسارت علیه دولت فریاد زدند.

He faced his fears defiantly and overcame them.

او با جسارت با ترس‌هایش روبرو شد و آنها را غلبه داد.

The artist's work defies tradition defiantly.

آثار هنرمند با جسارت سنت را به چالش می‌کشد.

She laughed defiantly in the face of adversity.

او با وجود سختی‌ها با جسارت خندید.

The rebel leader spoke defiantly against the oppressive regime.

رهبر شورشی با جسارت علیه رژیم ستمگر صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید