bellowed

[ایالات متحده]/bɛˈlɒʊd/
[بریتانیا]/bəˈlɑːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای بلندی را تولید کردن یا فریاد زدن، به ویژه در درد یا خشم؛ با صدای بلند و قاطع صحبت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bellowed in anger

با خشم فریاد زد

bellowed his defiance

با سرسختی فریاد زد

bellowed for help

برای کمک فریاد زد

bellowed instructions

دستورالعمل‌ها را فریاد زد

جملات نمونه

the lion bellowed loudly in the night.

شیر با صدای بلند در شب غرش کرد.

he bellowed for help when he fell.

وقتی افتاد برای کمک فریاد زد.

the coach bellowed instructions to the players.

مربی دستورالعمل‌ها را به بازیکنان فریاد زد.

she bellowed at the kids to come inside.

از بچه‌ها خواست به داخل بیایند و فریاد زد.

the crowd bellowed in excitement during the concert.

در طول کنسرت جمعیت با هیجان فریاد زدند.

the bull bellowed as it charged forward.

گاو در حالی که به جلو می‌دوید فریاد می‌زد.

he bellowed with laughter at the joke.

با خنده به شوخی فریاد زد.

she bellowed her frustration at the slow service.

ناامیدی خود را نسبت به خدمات ضعیف فریاد زد.

the teacher bellowed for silence in the classroom.

از دانش‌آموزان خواست در کلاس ساکت باشند و فریاد زد.

the sergeant bellowed orders to the recruits.

سروان دستورات را به سربازان فریاد زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید