bimanual

[ایالات متحده]/baɪˈmænjuəl/
[بریتانیا]/baɪˈmænjuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استفاده از هر دو دست؛ نیازمند استفاده از هر دو دست.

عبارات و ترکیب‌ها

bimanual dexterity

مهارت حرکتی دو دستی

bimanual tasks

وظایف دو دستی

bimanual coordination

هماهنگی دو دستی

bimanual operation

عملیات دو دستی

bimanual skills

مهارت‌های دو دستی

bimanual training

آموزش دو دستی

bimanual control

کنترل دو دستی

bimanual manipulation

دستکاری دو دستی

require bimanual input

نیاز به ورودی دو دستی دارد

جملات نمونه

she performed the surgery using a bimanual technique.

او جراحی را با استفاده از یک تکنیک دو دستی انجام داد.

his bimanual coordination is impressive during sports.

هماهنگی دو دستی او در ورزش بسیار چشمگیر است.

they developed a bimanual training program for children.

آنها یک برنامه آموزشی دو دستی برای کودکان توسعه دادند.

the bimanual approach enhanced the accuracy of the task.

رویکرد دو دستی دقت انجام وظیفه را افزایش داد.

she used a bimanual grip to stabilize the object.

او از یک گرفتن دو دستی برای تثبیت جسم استفاده کرد.

his bimanual skills improved significantly over time.

مهارت های دو دستی او به طور قابل توجهی در طول زمان بهبود یافت.

in the workshop, we learned bimanual techniques for crafting.

در کارگاه، ما تکنیک های دو دستی برای ساخت و ساز آموختیم.

the therapist recommended bimanual activities for rehabilitation.

فیزیوتراپ فعالیت های دو دستی را برای توانبخشی توصیه کرد.

she demonstrated bimanual dexterity during the exam.

او مهارت و چابکی دو دستی را در امتحان نشان داد.

using a bimanual method can reduce strain on the body.

استفاده از روش دو دستی می تواند فشار روی بدن را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید