blacken

[ایالات متحده]/'blæk(ə)n/
[بریتانیا]/'blækən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. سیاه کردن یا شدن; تهمت زدن یا بدنام کردن

vi. سیاه شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblackens
قسمت سوم فعلblackened
زمان گذشتهblackened
صفت یا فعل حال استمراریblackening

عبارات و ترکیب‌ها

The blackened sky

آسمان سیاه شده

Blackened reputation

شهرت لکه‌دار

Blackened pan

تابه سیاه شده

Blackened teeth

دندان‌های سیاه شده

Blackened character

شخصیت لکه‌دار

Blackened heart

قلب سیاه شده

Blackened truth

حقیقت لکه‌دار

جملات نمونه

Clouds blacken the heavens.

آسمان‌ها را تاریک می‌کنند.

a scandal that blackened the mayor's name.

اسکاندالی که نام شهردار را لکه‌دار کرد.

His face was blackened with coal.

صورتش با زغال سیاه شده بود.

The sky blackened and soon it began to rain.

آسمان سیاه شد و به زودی باران شروع شد.

Don’t blacken my name by spreading rumors.

با پخش شایعات نام من را لکه‌دار نکنید.

she won't thank you for blackening her husband's name.

او از شما برای لکه‌دار کردن نام همسرش تشکر نخواهد کرد.

Cassie found it necessary to explain her blackened eye.

کیسی احساس کرد که توضیح چشم کبودش ضروری است.

He blackens his opponents by giving them names.

او با دادن اسم به حریفانش آنها را لکه‌دار می‌کند.

Ebony fingerboard, rosewood endpin, blackened tailpiece.

برد انگشت سیاه، پین انتهایی از چوب رز، قطعه دم سیاه.

his blackened finger was testimony to the fact that he had played in pain.

انگشت سیاه شده‌اش گواهی بر این بود که در حالی که درد می‌کشید بازی کرده است.

One could see the blackened areas where the branches had rotted off.

می‌شد مناطقی را که شاخه‌ها پوسیده بودند و سیاه شده بودند، دید.

her hideously charred and blackened features

ویژگی‌های سوخته و سیاه او که به طرز وحشتناکی بود

It was a fine apartment in which we found ourselves, large, lofty, and heavily raftered with huge balks of age-blackened oak.

این یک آپارتمان عالی بود که در آن خودمان را یافتیم، بزرگ، بلند و با تیرهای سقف بزرگ از چوب بلوط سیاه شده با سن.

He landed catfooted on the blackened streak—still hot enough to scorch his boots—that his landing had gouged into the deck.

او با پنجه گربه روی خط سیاه فرود آمد - هنوز به اندازه کافی داغ بود که چکمه هایش را بسوزاند - که فرودش در عرشه ایجاد کرده بود.

Blackened chicken and shrimp in a spity Jambalaya sauce with crawfish, Andouille sausage and Tasso ham served on linguini and topped with fresh scallions.

مرغ و میگو سیاه شده در سس Jambalaya با سس، سوسیس Andouille و هم Tasso سرو شده روی linguini و با پیازچه تازه تزئین شده است.

Lacquer timber surface gives heavy blackening: The likelihood is knag going up Qi Qian was not sealed, classics sun is basked in, knag be heated, colophony from knag inside oozy and cause.

سطح چوب لاک الک شده سیاه می شود: احتمال دارد که knag به سمت Qi Qian صعود کند و مهر و موم نشده باشد، خورشید کلاسیک در آن آفتاب می گیرد، knag گرم می شود، صمغ از knag بیرون می زند و باعث می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید