tarnish

[ایالات متحده]/ˈtɑːnɪʃ/
[بریتانیا]/ˈtɑːrnɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کدر شدن یا لکه‌دار شدن
vi. کدر شدن یا لکه‌دار شدن
n. از دست دادن درخشش یا لکه
Word Forms
قسمت سوم فعلtarnished
صفت یا فعل حال استمراریtarnishing
شکل سوم شخص مفردtarnishes
زمان گذشتهtarnished
جمعtarnishes

عبارات و ترکیب‌ها

tarnish reputation

کاهش اعتبار

tarnish metal

تیرگی فلز

tarnish silverware

تیرگی نقره‌جات

tarnish image

کدر کردن تصویر

جملات نمونه

Her reputation was tarnished by the scandal.

شهرت او در اثر رسوایی لکه‌دار شد.

It's important not to tarnish the company's image.

مهم است که تصویر شرکت را لکه‌دار نکنید.

The silverware had tarnished over time.

وسایل نقره‌افزار با گذشت زمان لکه‌دار شده بودند.

His actions tarnished his family's name.

اقدامات او باعث لکه‌دار شدن نام خانوادگی‌اش شد.

The politician's corruption scandal tarnished his career.

رسوایی فساد سیاسی باعث لکه‌دار شدن حرفه او شد.

The graffiti tarnished the beauty of the historic building.

نوشته‌های گرافیکی باعث لکه‌دار شدن زیبایی ساختمان تاریخی شد.

The company's brand was tarnished after the product recall.

برند شرکت پس از فراخوان محصول لکه‌دار شد.

The scandal threatened to tarnish the celebrity's image.

رسوایی تهدید کرد که باعث لکه‌دار شدن چهره‌ی مشهور شود.

He tried to tarnish her reputation with false accusations.

او سعی کرد با اتهامات نادرست، شهرت او را لکه‌دار کند.

The constant negative press coverage began to tarnish the company's image.

پوشش خبری منفی مداوم شروع به لکه‌دار کردن تصویر شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید