blotches

[ایالات متحده]/ˈblɒtʃɪz/
[بریتانیا]/ˈblɑːtʃiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لکه های پوستی یا نواحی رنگی؛ لکه های بزرگ یا قطرات جوهر یا رنگ

عبارات و ترکیب‌ها

red blotches appeared

ظهور لکه‌های قرمز

remove the blotches

لکه‌ها را از بین ببرید

patches of blotches

مناطق لکه‌ها

sunburn caused blotches

آفتاب سوختگی باعث ایجاد لکه‌ها شد

blotches of color

لکه‌های رنگ

blotches of ink

لکه‌های جوهر

جملات نمونه

his face was covered in red blotches after the allergic reaction.

چهره او پس از واکنش آلرژیک با لکه‌های قرمز پوشیده شده بود.

the artist used bright colors and bold blotches in her painting.

هنرمند از رنگ‌های روشن و لکه‌های برجسته در نقاشی خود استفاده کرد.

she noticed dark blotches on the paper after spilling ink.

او متوجه لکه‌های تیره روی کاغذ پس از ریختن جوهر شد.

the skin condition caused unsightly blotches all over his arms.

این وضعیت پوستی باعث ایجاد لکه‌های ناخوشایند در سراسر بازوهای او شد.

blotches of paint were splattered across the canvas.

لکه‌های رنگ روی بوم پخش شده بود.

she tried to cover the blotches on her skin with makeup.

او سعی کرد لکه‌های روی پوستش را با آرایش بپوشاند.

the fabric had beautiful blotches of color that caught the eye.

پارچه دارای لکه‌های رنگی زیبا بود که چشم را به خود جلب می‌کرد.

he was worried about the blotches on his shirt after eating.

او نگران لکه‌های روی پیراهنش پس از غذا خوردن بود.

the painter intentionally left some blotches for a unique effect.

نقاش عمداً برخی از لکه‌ها را برای ایجاد یک جلوه منحصر به فرد رها کرد.

blotches of mud covered the car after the rain.

لکه‌های گل و لای پس از باران ماشین را پوشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید