boastfully

[ایالات متحده]/bəʊstˈfʊli/
[بریتانیا]/boʊstˈfʊlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که نشان‌دهنده غرور یا رضایت از خود بیش از حد است؛ با خودبزرگ‌بینی.

جملات نمونه

he spoke boastfully about his new car.

او با اعتماد به نفس در مورد ماشین جدیدش صحبت کرد.

she boastfully claimed to be the best in her class.

او با اعتماد به نفس ادعا کرد که بهترین در کلاسش است.

the athlete boastfully recounted his record-breaking performance.

ورزشکار با اعتماد به نفس عملکرد رکوردشکنانه خود را تعریف کرد.

they boastfully displayed their awards at the event.

آنها با اعتماد به نفس جوایز خود را در رویداد به نمایش گذاشتند.

he boastfully talked about his travels around the world.

او با اعتماد به نفس در مورد سفرهای خود در سراسر جهان صحبت کرد.

she boastfully announced her promotion to everyone.

او با اعتماد به نفس ترفیع خود را به همه اعلام کرد.

he boastfully challenged anyone to beat his high score.

او با اعتماد به نفس از هر کسی خواست تا سعی کند رکورد او را بزند.

they boastfully shared their success stories online.

آنها با اعتماد به نفس داستان های موفقیت خود را به صورت آنلاین به اشتراک گذاشتند.

she boastfully explained how she managed to win the competition.

او با اعتماد به نفس توضیح داد که چگونه توانست در مسابقه پیروز شود.

he boastfully mentioned his famous friends at the party.

او با اعتماد به نفس دوستان مشهور خود را در مهمانی به یاد آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید