arrogantly claims to have a monopoly on the truth.
ادعای خودپسنده مبنی بر داشتن انحصار بر حقیقت.
28 Punish those who tyrannize over us and arrogantly mistreat us.
کسانی را که بر ما ظلم روا داشته و با خودبستگی با ما رفتار میکنند، مجازات کنید.
Causes the human to be progressive modestly, arrogantly enable the human to retrocede!
باعث میشود انسان به طور متواضعانه پیشرفت کند، با خودبستگی به انسان اجازه میدهد پسرفت کند!
He walked arrogantly into the room.
او با اعتماد به نفس وارد اتاق شد.
She spoke arrogantly to her subordinates.
او با اعتماد به نفس با زیردستان خود صحبت کرد.
The celebrity behaved arrogantly towards the fans.
سلبریتی با اعتماد به نفس با طرفداران رفتار کرد.
He arrogantly dismissed all criticism.
او با اعتماد به نفس تمام انتقادات را دور انداخت.
The politician arrogantly ignored the concerns of the public.
سیاستمدار با اعتماد به نفس به نگرانیهای مردم بیتوجهی کرد.
She arrogantly flaunted her wealth.
او با اعتماد به نفس ثروت خود را به رخ کشید.
The boss spoke arrogantly to his employees.
مدیر با اعتماد به نفس با کارمندان خود صحبت کرد.
The bully behaved arrogantly towards his classmates.
زورگو با اعتماد به نفس با همکلاسیهای خود رفتار کرد.
She arrogantly assumed she was always right.
او با اعتماد به نفس فرض کرد همیشه حق با اوست.
He arrogantly refused to listen to any advice.
او با اعتماد به نفس از گوش دادن به هر گونه نصیحتی امتناع کرد.
arrogantly claims to have a monopoly on the truth.
ادعای خودپسنده مبنی بر داشتن انحصار بر حقیقت.
28 Punish those who tyrannize over us and arrogantly mistreat us.
کسانی را که بر ما ظلم روا داشته و با خودبستگی با ما رفتار میکنند، مجازات کنید.
Causes the human to be progressive modestly, arrogantly enable the human to retrocede!
باعث میشود انسان به طور متواضعانه پیشرفت کند، با خودبستگی به انسان اجازه میدهد پسرفت کند!
He walked arrogantly into the room.
او با اعتماد به نفس وارد اتاق شد.
She spoke arrogantly to her subordinates.
او با اعتماد به نفس با زیردستان خود صحبت کرد.
The celebrity behaved arrogantly towards the fans.
سلبریتی با اعتماد به نفس با طرفداران رفتار کرد.
He arrogantly dismissed all criticism.
او با اعتماد به نفس تمام انتقادات را دور انداخت.
The politician arrogantly ignored the concerns of the public.
سیاستمدار با اعتماد به نفس به نگرانیهای مردم بیتوجهی کرد.
She arrogantly flaunted her wealth.
او با اعتماد به نفس ثروت خود را به رخ کشید.
The boss spoke arrogantly to his employees.
مدیر با اعتماد به نفس با کارمندان خود صحبت کرد.
The bully behaved arrogantly towards his classmates.
زورگو با اعتماد به نفس با همکلاسیهای خود رفتار کرد.
She arrogantly assumed she was always right.
او با اعتماد به نفس فرض کرد همیشه حق با اوست.
He arrogantly refused to listen to any advice.
او با اعتماد به نفس از گوش دادن به هر گونه نصیحتی امتناع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید