bothering

[ایالات متحده]/ˈbɒðərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɑːθərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آزار دادن یا ایجاد مشکل برای کسی؛ گیج کردن یا سردرگم کردن کسی؛ ایجاد احساس ناراحتی یا نگرانی در کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

be bothering you

در حال آزار دادن شما بودن

not bother you

شما را آزار ندهد

bothersome task

وظیفه آزاردهنده

stop bothering me

دیگر من را آزار نده

too much bothering

آزار بیش از حد

bothering about something

نگرانی در مورد چیزی

don't bother me

من را آزار نده

bother someone

آزار دادن کسی

جملات نمونه

i'm sorry for bothering you with my questions.

متاسفم که شما را با سوالاتم اذیت کردم.

she didn't mean to be bothering anyone.

او منظوری نداشت که کسی را اذیت کند.

stop bothering your sister while she studies.

وقتی خواهرت درس می‌خواند، دیگر او را اذیت نکن.

he was bothering me with his constant calls.

او با تماس‌هایش مدام من را اذیت می‌کرد.

don't bother me when i'm working.

وقتی دارم کار می‌کنم، من را اذیت نکن.

she felt guilty for bothering her friend.

او به خاطر اذیت کردن دوستش احساس گناه می‌کرد.

is it bothering you that i am late?

اینکه من دیر کردم، شما را اذیت می‌کند؟

he always finds a way to keep bothering me.

او همیشه راهی برای اذیت کردن من پیدا می‌کند.

i'm just bothering you for a quick favor.

من فقط برای یک لطف کوچک مزاحم شما هستم.

she apologized for bothering him during dinner.

او برای مزاحمت با او در زمان شام عذرخواهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید