hassle

[ایالات متحده]/'hæs(ə)l/
[بریتانیا]/'hæsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ایجاد مشکل یا مزاحمت؛ آزار دادن
n. سختی، مشکل
vi. بحث کردن
Word Forms
زمان گذشتهhassled
صفت یا فعل حال استمراریhassling
شکل سوم شخص مفردhassles
جمعhassles
قسمت سوم فعلhassled

جملات نمونه

the hassle of child care.

مشکلات مراقبت از کودک

I'm anti the abuse of drink and the hassle that it causes.

من مخالف سوء استفاده از نوشیدنی و دردسری که ایجاد می کند هستم.

I have decided what to do, please do not give me any hassle about it.

من تصمیم گرفته‌ام چه کار کنم، لطفا در این مورد با من بحث نکنید.

Synonyms: carp, cavil , Synonyms ARGUE 2, argufy, bicker, dispute, hassle,

Synonyms: carp, cavil, Synonyms ARGUE 2, argufy, bicker, dispute, hassle,

Yoke – designed to withstand seismic activities, the fully fabricated yoke features hassle – free assembly / disassembly of topworks and simple actuator mounting.

یوک - طراحی شده برای مقاومت در برابر فعالیت های لرزه ای، یوک کاملاً ساخته شده دارای مونتاژ / جداسازی آسان / بدون دردسر از قطعات بالایی و مونتاژ ساده عملگر است.

(6) Yoke – designed to withstand seismic activities, the fully fabricated yoke features hassle – free assembly / disassembly of topworks and simple actuator mounting.

(6) یوک - طراحی شده برای مقاومت در برابر فعالیت های لرزه ای، یوک کاملاً ساخته شده دارای مونتاژ / جداسازی آسان / بدون دردسر از قطعات بالایی و مونتاژ ساده عملگر است.

نمونه‌های واقعی

Save yourself the hassle and stay trim year-round with these proven methods.

با استفاده از روش‌های امتحان شده، از شر کلافگی‌ها خلاص شوید و در طول سال در فرم باشید.

منبع: Beauty and Fashion English

The surface also eliminates another major hassle of driving parking.

سطح همچنین یک مشکل بزرگ دیگر در هنگام پارک کردن را از بین می‌برد.

منبع: VOA Standard English_Americas

Artistry helps " draw the bridge" and make it all worth the hassle.

هنر به "کشیدن پل" کمک می‌کند و باعث می‌شود همه این زحمت‌ها ارزش داشته باشند.

منبع: CNN 10 Student English September 2021 Collection

And the truly wealthy avoid the hassles and indignities of crowded airports entirely, by taking private jets.

و افراد ثروتمند که واقعاً ثروتمند هستند، به طور کامل از ازدحام و ناراحتی‌های فرودگاه‌ها اجتناب می‌کنند، با استفاده از جت‌های خصوصی.

منبع: The Economist (Summary)

So the question now becomes is the hassle of switching the clocks twice a year worth it?

بنابراین سوال این است که آیا زحمت تنظیم ساعت‌ها دو بار در سال ارزش دارد یا خیر؟

منبع: Scientific World

And even less hassle on your wallet this month.

و حتی این ماه کمتر زحمت برای کیف پول شما.

منبع: Gourmet Base

Atqittuq grinned up from his notebook. " Too much hassle."

آتقیتاق از دفترچه یادداشتش لبخند زد. " خیلی زحمت."

منبع: National Geographic Anthology

That's a very popular way to pay nowadays, totally hassle free!

این یک روش بسیار محبوب برای پرداخت امروزه است، کاملاً بدون زحمت!

منبع: Banking Situational Conversation

It's too much hassle to deal with us as individuals. I mean, we're pains.

برای ما به عنوان افراد خیلی زحمت است که با ما کنار بیایند. من منظورم این است که ما دردسر هستیم.

منبع: Economic Crash Course

For 90 percent of the population, being rich is too much of a hassle.

برای 90 درصد جمعیت، ثروتمند بودن خیلی زحمت است.

منبع: Rich Dad Poor Dad

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید