bowl-shaped

[ایالات متحده]/[ˈbəʊl ʃeɪpt]/
[بریتانیا]/[ˈboʊl ʃeɪpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل ظرف؛ ته گرد؛ شبیه به ظرف در شکل.

عبارات و ترکیب‌ها

bowl-shaped valley

وادی ظرفی شکل

bowl-shaped depression

فروشگاه ظرفی شکل

bowl-shaped crater

کوهنورد ظرفی شکل

bowl-shaped dish

تاس ظرفی شکل

bowl-shaped seat

صندلی ظرفی شکل

bowl-shaped opening

دریچه ظرفی شکل

bowl-shaped design

طراحی ظرفی شکل

bowl-shaped land

زمین ظرفی شکل

bowl-shaped form

فرم ظرفی شکل

bowl-shaped area

منطقه ظرفی شکل

جملات نمونه

the valley had a bowl-shaped depression at its center.

در این وادی یک فرورفتگی به شکل کاسه در مرکز آن وجود داشت.

we sat in a bowl-shaped seat on the ferris wheel.

ما در یک صندلی به شکل کاسه روی چرخ مسابقه نشستیم.

the crater left a bowl-shaped mark on the lunar surface.

این حفره یک علامت به شکل کاسه روی سطح ماه گذاشت.

the bowl-shaped container held the fruit salad perfectly.

ظرف به شکل کاسه مخلوط میوه را به خوبی نگه می داشت.

the bowl-shaped amphitheater echoed with the music.

امفیتئتر به شکل کاسه با موسیقی تکان می خورد.

the snow piled up in a bowl-shaped formation on the roof.

برف به شکل کاسه روی سقف جمع شد.

the bowl-shaped design of the stadium improved acoustics.

طراحی به شکل کاسه ورزشگاه صدای آن را بهبود داد.

a bowl-shaped indentation marked the spot where the tree fell.

یک فرورفتگی به شکل کاسه جایی که درخت افتاد را مشخص می کرد.

the bowl-shaped rock formation was a popular photo spot.

این شکل سنگ به شکل کاسه یک نقطه گردشگری محبوب بود.

the bowl-shaped depression collected rainwater after the storm.

فرورفتگی به شکل کاسه پس از باران آب را جمع می کرد.

she stirred the soup in a large, bowl-shaped pot.

او غذای خود را در یک قابلمه بزرگ به شکل کاسه می چرخاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید