bratty

[ایالات متحده]/brætɪ/
[بریتانیا]/ˈbræt̬i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طرز لوس، کودکانه یا نافرمان رفتار کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

bratty child

کودک لوس

bratty behavior

رفتار لوس

bratty kid

بچه لوس

bratty teen

نوجوان لوس

bratty girl

دختر لوس

bratty boy

پسر لوس

a bratty act

یک عمل لوس

bratty attitude

حرف و سخن لوس

be bratty

لوس بودن

bratty remarks

اظهارات لوس

جملات نمونه

the bratty child threw a tantrum in the store.

کودک بی‌ادب در مغازه جیغ و فریاد راه انداخت.

her bratty attitude annoyed everyone at the party.

حرف و رفتار بی‌ادبانه او باعث آزار همه در مهمانی شد.

he was known for being a bratty teenager.

او به خاطر نوجوان بی‌ادب بودن معروف بود.

the bratty dog refused to listen to commands.

سگ بی‌ادب از دستورات سرپیچی کرد.

she has a bratty way of getting what she wants.

او روش بی‌ادبانه‌ای برای به دست آوردن خواسته‌هایش دارد.

bratty behavior can lead to problems in school.

رفتار بی‌ادبانه می‌تواند منجر به مشکل در مدرسه شود.

his bratty remarks made the situation worse.

اظهارات بی‌ادبانه او وضعیت را بدتر کرد.

they spoiled their child, making him bratty.

آنها فرزند خود را بیش از حد نوازش کردند و او را بی‌ادب کردند.

bratty kids often struggle to make friends.

کودکان بی‌ادب اغلب برای دوست پیدا کردن مشکل دارند.

she was tired of her bratty little brother.

او از برادر کوچک بی‌ادبش خسته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید