breaths

[ایالات متحده]/briːðz/
[بریتانیا]/breθs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دم و بازدم هوا.; یک دم یا بازدم واحد هوا.; هوایی که دمیده یا بازدم می‌شود.; مقدار کمی از چیزی، که اغلب به طور مجازی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

takes breaths

نفس می‌گیرد

deep breaths

نفس‌های عمیق

quick breaths

نفس‌های سریع

short breaths

نفس‌های کوتاه

long breaths

نفس‌های طولانی

slow breaths

نفس‌های آهسته

heavy breaths

نفس‌های سنگین

shallow breaths

نفس‌های سطحی

painful breaths

نفس‌های دردناک

جملات نمونه

she took deep breaths to calm her nerves.

او برای آرام کردن اعصاب خود نفس‌های عمیق کشید.

he held his breath while diving underwater.

او در حالی که زیر آب غواصی می‌کرد، نفس خود را حبس کرد.

after a long run, she needed a few breaths to recover.

بعد از یک دویدن طولانی، او برای بهبودی به چند نفس نیاز داشت.

take a few breaths before speaking in public.

قبل از صحبت کردن در جمع، چند نفس بکشید.

he counted his breaths to help him meditate.

او برای کمک به مدیتیشن، نفس‌های خود را شمرد.

the doctor listened to her breaths with a stethoscope.

پزشک با گوشی پزشکی به نفس‌های او گوش داد.

breaths of fresh air can improve your mood.

نفس‌های هوای تازه می‌توانند حال شما را بهتر کنند.

she took slow breaths to ease her anxiety.

او برای کاهش اضطراب خود، نفس‌های آهسته کشید.

he felt his breaths becoming shallow with fear.

او احساس کرد که با ترس، نفس‌هایش کم‌عمق می‌شوند.

in yoga, we focus on our breaths to achieve relaxation.

در یوگا، ما بر روی نفس‌های خود تمرکز می‌کنیم تا به آرامش برسیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید