gasps

[ایالات متحده]/ɡɑːspz/
[بریتانیا]/ɡæspz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناگهان و عمیقاً نفس کشیدن، اغلب به دلیل تعجب یا شوک؛ به شدت خواستن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

gasping for air

هنگامه کشیدن برای نفس

gasp in shock

نفس زدن از شوک

gasp of surprise

نفس زدن از تعجب

gasping sound

صدای نفس زدن

gasp with fear

نفس زدن از ترس

gasping breath

نفس نفس زدن

gasp in disbelief

نفس زدن با ناباوری

gasp for help

نفس زدن برای کمک

gasp of relief

نفس زدن از رهایی

gasping at beauty

نفس زدن در برابر زیبایی

جملات نمونه

she gasps in surprise when she sees the birthday cake.

او با تعجب نفَس می‌کشد وقتی کیک تولد را می‌بیند.

the audience gasps at the magician's final trick.

تماشاگران با دیدن شعبده‌ی نهایی جادوگر نفَسشان را می‌گیرند.

he gasps for breath after running the marathon.

او بعد از دویدن ماراتن برای نفس کشیدن نفَس می‌کشد.

she gasps when she sees the price tag on the dress.

او با دیدن قیمت لباس نفَسش را می‌گیرد.

the child gasps as the roller coaster takes off.

بچه با شروع سرنوشت‌سوز، نفَسش را می‌گیرد.

everyone gasps when the lights go out suddenly.

وقتی چراغ‌ها ناگهان خاموش می‌شوند، همه نفَسشان را می‌گیرد.

she gasps at the stunning view from the mountain top.

او با دیدن منظره‌ی خیره‌کننده از بالای کوه، نفَسش را می‌گیرد.

he gasps in horror at the news of the accident.

او با شنیدن خبر تصادف، با وحشت نفَسش را می‌گیرد.

the crowd gasps as the fireworks light up the sky.

با روشن شدن آسمان با آتش‌بازی، جمعیت نفَسشان را می‌گیرد.

she gasps with joy when she receives the award.

او با دریافت جایزه، با خوشحالی نفَسش را می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید