gasping for air
هنگامه کشیدن برای نفس
gasp in shock
نفس زدن از شوک
gasp of surprise
نفس زدن از تعجب
gasping sound
صدای نفس زدن
gasp with fear
نفس زدن از ترس
gasping breath
نفس نفس زدن
gasp in disbelief
نفس زدن با ناباوری
gasp for help
نفس زدن برای کمک
gasp of relief
نفس زدن از رهایی
gasping at beauty
نفس زدن در برابر زیبایی
she gasps in surprise when she sees the birthday cake.
او با تعجب نفَس میکشد وقتی کیک تولد را میبیند.
the audience gasps at the magician's final trick.
تماشاگران با دیدن شعبدهی نهایی جادوگر نفَسشان را میگیرند.
he gasps for breath after running the marathon.
او بعد از دویدن ماراتن برای نفس کشیدن نفَس میکشد.
she gasps when she sees the price tag on the dress.
او با دیدن قیمت لباس نفَسش را میگیرد.
the child gasps as the roller coaster takes off.
بچه با شروع سرنوشتسوز، نفَسش را میگیرد.
everyone gasps when the lights go out suddenly.
وقتی چراغها ناگهان خاموش میشوند، همه نفَسشان را میگیرد.
she gasps at the stunning view from the mountain top.
او با دیدن منظرهی خیرهکننده از بالای کوه، نفَسش را میگیرد.
he gasps in horror at the news of the accident.
او با شنیدن خبر تصادف، با وحشت نفَسش را میگیرد.
the crowd gasps as the fireworks light up the sky.
با روشن شدن آسمان با آتشبازی، جمعیت نفَسشان را میگیرد.
she gasps with joy when she receives the award.
او با دریافت جایزه، با خوشحالی نفَسش را میگیرد.
gasping for air
هنگامه کشیدن برای نفس
gasp in shock
نفس زدن از شوک
gasp of surprise
نفس زدن از تعجب
gasping sound
صدای نفس زدن
gasp with fear
نفس زدن از ترس
gasping breath
نفس نفس زدن
gasp in disbelief
نفس زدن با ناباوری
gasp for help
نفس زدن برای کمک
gasp of relief
نفس زدن از رهایی
gasping at beauty
نفس زدن در برابر زیبایی
she gasps in surprise when she sees the birthday cake.
او با تعجب نفَس میکشد وقتی کیک تولد را میبیند.
the audience gasps at the magician's final trick.
تماشاگران با دیدن شعبدهی نهایی جادوگر نفَسشان را میگیرند.
he gasps for breath after running the marathon.
او بعد از دویدن ماراتن برای نفس کشیدن نفَس میکشد.
she gasps when she sees the price tag on the dress.
او با دیدن قیمت لباس نفَسش را میگیرد.
the child gasps as the roller coaster takes off.
بچه با شروع سرنوشتسوز، نفَسش را میگیرد.
everyone gasps when the lights go out suddenly.
وقتی چراغها ناگهان خاموش میشوند، همه نفَسشان را میگیرد.
she gasps at the stunning view from the mountain top.
او با دیدن منظرهی خیرهکننده از بالای کوه، نفَسش را میگیرد.
he gasps in horror at the news of the accident.
او با شنیدن خبر تصادف، با وحشت نفَسش را میگیرد.
the crowd gasps as the fireworks light up the sky.
با روشن شدن آسمان با آتشبازی، جمعیت نفَسشان را میگیرد.
she gasps with joy when she receives the award.
او با دریافت جایزه، با خوشحالی نفَسش را میگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید