she sighs.
او آه میکشد.
sighs deeply
با آهی عمیق
sighs of relief
آه تسکین
he sighed.
او آه کشید.
sighing heavily
با آهی سنگین
sighs escaped
آه ها بیرون رفتند.
sighs softly
با آهی آرام
sighs again
باز هم آه میکشد.
sighs and smiles
آه میکشد و لبخند میزند.
sighing now
حالا آه میکشد.
she sighs deeply, overwhelmed by the amount of work.
او با غرق شدن در حجم کار، با حسرت عمیقی آه میکشد.
he sighs with relief after hearing the good news.
او پس از شنیدن اخبار خوب، با آرامش آه میکشد.
the teacher sighs, frustrated with the students' lack of progress.
معلم با ناامیدی از عدم پیشرفت دانشآموزان، آه میکشد.
i sigh heavily, realizing i'm late again.
من با حسرت زیاد آه میکشم، متوجه میشوم که دوباره دیر کردهام.
she sighs dramatically, hoping to get his attention.
او با نمایشی اغراقآمیز آه میکشد، امیدوار است که توجه او را جلب کند.
he sighs with contentment as he watches the sunset.
او با رضایتنظر به تماشای غروب خورشید، آه میکشد.
the old man sighs, remembering his youth.
مرد پیر با یادآوری جوانیاش، آه میکشد.
she sighs and shakes her head at the ridiculous situation.
او با حسرت سرش را به نشانهی تاسف میجنباند و به وضعیت مضحک نگاه میکند.
he sighs, acknowledging the inevitable outcome.
او با پذیرش نتیجه اجتنابناپذیر، آه میکشد.
she sighs with exhaustion after a long day.
او پس از یک روز طولانی، با خستگی آه میکشد.
he sighs, feeling a sense of disappointment.
او با احساس ناامیدی، آه میکشد.
she sighs.
او آه میکشد.
sighs deeply
با آهی عمیق
sighs of relief
آه تسکین
he sighed.
او آه کشید.
sighing heavily
با آهی سنگین
sighs escaped
آه ها بیرون رفتند.
sighs softly
با آهی آرام
sighs again
باز هم آه میکشد.
sighs and smiles
آه میکشد و لبخند میزند.
sighing now
حالا آه میکشد.
she sighs deeply, overwhelmed by the amount of work.
او با غرق شدن در حجم کار، با حسرت عمیقی آه میکشد.
he sighs with relief after hearing the good news.
او پس از شنیدن اخبار خوب، با آرامش آه میکشد.
the teacher sighs, frustrated with the students' lack of progress.
معلم با ناامیدی از عدم پیشرفت دانشآموزان، آه میکشد.
i sigh heavily, realizing i'm late again.
من با حسرت زیاد آه میکشم، متوجه میشوم که دوباره دیر کردهام.
she sighs dramatically, hoping to get his attention.
او با نمایشی اغراقآمیز آه میکشد، امیدوار است که توجه او را جلب کند.
he sighs with contentment as he watches the sunset.
او با رضایتنظر به تماشای غروب خورشید، آه میکشد.
the old man sighs, remembering his youth.
مرد پیر با یادآوری جوانیاش، آه میکشد.
she sighs and shakes her head at the ridiculous situation.
او با حسرت سرش را به نشانهی تاسف میجنباند و به وضعیت مضحک نگاه میکند.
he sighs, acknowledging the inevitable outcome.
او با پذیرش نتیجه اجتنابناپذیر، آه میکشد.
she sighs with exhaustion after a long day.
او پس از یک روز طولانی، با خستگی آه میکشد.
he sighs, feeling a sense of disappointment.
او با احساس ناامیدی، آه میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید