briskness

[ایالات متحده]/brɪsknəs/
[بریتانیا]/bris-knis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویژگی تند و زنده بودن; نشاط.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

briskness of air

طراوت هوا

briskness of pace

سرعت قدم

briskness of trade

سرعت تجارت

briskness of walk

سرعت راه رفتن

with briskness

با طراوت

briskness level

سطح طراوت

show briskness

نشان دادن طراوت

lack of briskness

نبودن طراوت

briskness decline

کاهش طراوت

جملات نمونه

she walked with briskness through the park.

او با گام‌های استوار و سریع از پارک عبور کرد.

the briskness of the morning air was refreshing.

طراوت هوای صبحگاهی دلپذیر بود.

he approached his work with a sense of briskness.

او با حس و حال و سرعت به کار خود پرداخت.

the briskness of her voice captured everyone's attention.

سرعت و جدیت صدای او توجه همه را جلب کرد.

they enjoyed the briskness of the autumn breeze.

آنها از طراوت و سرعت نسیم پاییزی لذت بردند.

with briskness, she completed her chores.

با سرعت و جدیت، کارهای خانه را به پایان رساند.

the briskness in his step indicated his excitement.

سرعت قدم‌هایش نشان‌دهنده هیجان او بود.

briskness is key to maintaining productivity.

سرعت و جدیت برای حفظ بهره‌وری ضروری است.

he spoke with briskness, eager to share his news.

او با سرعت و جدیت صحبت کرد، مشتاق به اشتراک گذاشتن اخبار خود.

her briskness in the meeting impressed everyone.

سرعت و جدیت او در جلسه همه را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید