broil

[ایالات متحده]/brɔɪl/
[بریتانیا]/broyl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v غذا را روی حرارت مستقیم پختن؛ به شدت بحث کردن
n عمل کباب کردن؛ حالت خشم یا هیجان شدید؛ گرمای شدید
Word Forms
زمان گذشتهbroiled
قسمت سوم فعلbroiled
شکل سوم شخص مفردbroils
جمعbroils
صفت یا فعل حال استمراریbroiling

عبارات و ترکیب‌ها

broil under sun

تحت نور آفتاب سرخ کردن

broil the steak

استیک را سرخ کردن

broil in anger

در خشم سرخ کردن

broil the fish

ماهی را سرخ کردن

broil debate

بحث را سرخ کردن

broil over food

سرخ کردن روی غذا

broil with jealousy

با حسادت سرخ کردن

broil the chicken

مرغ را سرخ کردن

broil with rage

با خشم سرخ کردن

جملات نمونه

we decided to broil the chicken for dinner.

ما تصمیم گرفتیم برای شام مرغ را کبابی کنیم.

it's best to broil the fish for a healthier meal.

بهتر است برای یک وعده غذایی سالم‌تر ماهی را کبابی کنید.

she likes to broil vegetables to enhance their flavor.

او دوست دارد سبزیجات را کبابی کند تا طعم آنها را افزایش دهد.

we will broil the steak to achieve a perfect crust.

ما استیک را کبابی خواهیم کرد تا یک پوسته عالی به دست آوریم.

he prefers to broil his burgers instead of frying them.

او ترجیح می دهد به جای سرخ کردن، برگرهای خود را کبابی کند.

make sure to broil the cheese until it is bubbly.

مطمئن شوید پنیر را تا زمانی که حبابدار شود کبابی کنید.

they often broil shrimp for a quick and easy meal.

آنها اغلب برای یک وعده غذایی سریع و آسان، میگو را کبابی می کنند.

broil the peppers to bring out their sweetness.

فلفل ها را کبابی کنید تا شیرینی آنها آشکار شود.

to save time, you can broil the fish and vegetables together.

برای صرفه جویی در وقت، می توانید ماهی و سبزیجات را با هم کبابی کنید.

we learned how to broil meat properly during the cooking class.

ما یاد گرفتیم که چگونه به درستی گوشت را کبابی کنیم در طول کلاس آشپزی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید