brusquely

[ایالات متحده]/'brʌskli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور بی‌پرده یا ناگهانی

عبارات و ترکیب‌ها

speak brusquely

سخنرانی بی ادبانه

respond brusquely

پاسخگویی بی ادبانه

act brusquely

بی ادبانه عمل کردن

جملات نمونه

she shouldered him brusquely aside.

او با خشونت او را کنار زد.

The manager spoke brusquely to the employees.

مدیر با خشونت با کارمندان صحبت کرد.

She answered the phone brusquely.

او با خشونت به تلفن پاسخ داد.

He dismissed her brusquely.

او با خشونت او را اخراج کرد.

The teacher scolded the student brusquely.

معلم با خشونت دانش آموز را سرزنش کرد.

He brusquely rejected the offer.

او پیشنهاد را با خشونت رد کرد.

She brusquely told him to leave.

او با خشونت به او گفت که برود.

The customer was treated brusquely by the salesperson.

فروشنده با خشونت با مشتری رفتار کرد.

He brusquely pushed past the crowd.

او با خشونت از میان جمعیت گذشت.

The officer spoke brusquely to the suspect.

سرهنگ با خشونت با مظنون صحبت کرد.

She brusquely refused to listen to his excuses.

او با خشونت از گوش دادن به بهانه‌های او امتناع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید