bulldozing

[ایالات متحده]/[ˈbʊldəʊzɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈbʊldoʊzɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (often, -dozing) فشار دادن یا وادار کردن خود را از چیزی عبور یا گذار دادن؛ استفاده از یک چکش گریوی؛ حاکمیت یا ترساندن کسی.
n. عمل استفاده از یک چکش گریوی؛ روشی قوی یا خشن در برخورد با کسی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

bulldozing through

پیشبرد کردن با بولدوزر

bulldozing ahead

پیشبرد کردن با بولدوزر

bulldozing equipment

تجهیزات بولدوزر

bulldozing tactics

استراتژی‌های بولدوزر

bulldozing a path

راه را با بولدوزر پیشبرد کردن

bulldozing process

فرآیند بولدوزر

bulldozing down

پایین کشیدن با بولدوزر

bulldozing efforts

تلاش‌های بولدوزر

bulldozing obstacles

موانع را با بولدوزر پیشبرد کردن

bulldozing project

پروژه بولدوزر

جملات نمونه

the construction crew started bulldozing the land to prepare for the new shopping center.

تیم ساخت شروع به فرمانرویی زمین کرد تا آمادگی برای مرکز خرید جدید فراهم شود.

we need to stop the company from bulldozing its way through the regulations.

ما باید شرکت را از این که از طریق مقررات فرمانرویی می‌کند، متوقف کنیم.

the protesters accused the developers of bulldozing over the concerns of local residents.

مظاهرین توافق‌گرایان را به این اتهام می‌برند که نگرانی‌های ساکنین محلی را فرمانرویی می‌کنند.

he was accused of bulldozing his colleagues into accepting his proposal.

او متهم شد که همکارانش را به پذیرش پیشنهادش فرمانرویی کرده است.

the government is accused of bulldozing through the legislation without proper debate.

دولت متهم شده است که بدون بحث مناسب از طریق قوانین فرمانرویی می‌کند.

the old building was quickly bulldozed to make way for the new office complex.

ساختمان قدیمی به سرعت فرمانرویی شد تا مسیری برای مجموعه دفتری جدید فراهم شود.

despite the opposition, they continued bulldozing ahead with their plans.

هر چند مخالفت‌ها وجود داشت، آنها ادامه دادند و از طریق برنامه‌هایشان فرمانرویی می‌کردند.

the company's aggressive marketing strategy was seen as bulldozing the competition.

استراتژی بازاریابی خشن شرکت به عنوان فرمانرویی بر رقیب‌ها دیده می‌شود.

the path was cleared by bulldozing the thick undergrowth.

راه با فرمانرویی گیاهان زیرکوه پاکسازی شد.

the project manager warned against bulldozing the team into working overtime.

مدیر پروژه هشدار داد که فرمانرویی تیم را به کار کردن اضافی انجام ندهید.

they were bulldozing their way through the forest, creating a new access road.

آنها از طریق جنگل فرمانرویی می‌کردند تا یک راه دسترسی جدید ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید