buoying spirits
روحیه افزا
buoying economy
اقتصاد رو به رشد
buoying confidence
اعتمادی افزا
buoying morale
روحیه بالا
buoying market
بازار رو به رشد
buoying performance
عملکرد رو به بهبود
buoying growth
رشد افزا
buoying sales
فروش رو به افزایش
buoying hopes
امیدهای افزا
buoying relationships
روابط افزا
the news was buoying everyone's spirits.
اخبار روحیه همه را بالا برد.
her encouragement was buoying me during tough times.
تشویق او در دوران سخت روحیه مرا بالا برد.
buoying support from friends can make a difference.
حمایتهای دلگرمکننده از دوستان میتواند تفاوت ایجاد کند.
the economy is buoying thanks to new policies.
به لطف سیاستهای جدید، اقتصاد رونق گرفته است.
he felt buoying excitement before the big event.
او قبل از رویداد بزرگ، هیجان دلگرمکنندهای احساس کرد.
buoying thoughts helped her through the challenges.
افکار دلگرمکننده به او کمک کرد تا بر چالشها غلبه کند.
they found buoying motivation in their shared goals.
آنها در اهداف مشترک خود، انگیزه دلگرمکنندهای یافتند.
buoying memories of past successes inspired him.
خاطرات دلگرمکننده از موفقیتهای گذشته او را الهام بخشید.
the team's buoying performance impressed the audience.
عملکرد دلگرمکننده تیم، مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.
her buoying nature attracted many friends.
طبع دلگرمکننده او، دوستان زیادی را به خود جذب کرد.
buoying spirits
روحیه افزا
buoying economy
اقتصاد رو به رشد
buoying confidence
اعتمادی افزا
buoying morale
روحیه بالا
buoying market
بازار رو به رشد
buoying performance
عملکرد رو به بهبود
buoying growth
رشد افزا
buoying sales
فروش رو به افزایش
buoying hopes
امیدهای افزا
buoying relationships
روابط افزا
the news was buoying everyone's spirits.
اخبار روحیه همه را بالا برد.
her encouragement was buoying me during tough times.
تشویق او در دوران سخت روحیه مرا بالا برد.
buoying support from friends can make a difference.
حمایتهای دلگرمکننده از دوستان میتواند تفاوت ایجاد کند.
the economy is buoying thanks to new policies.
به لطف سیاستهای جدید، اقتصاد رونق گرفته است.
he felt buoying excitement before the big event.
او قبل از رویداد بزرگ، هیجان دلگرمکنندهای احساس کرد.
buoying thoughts helped her through the challenges.
افکار دلگرمکننده به او کمک کرد تا بر چالشها غلبه کند.
they found buoying motivation in their shared goals.
آنها در اهداف مشترک خود، انگیزه دلگرمکنندهای یافتند.
buoying memories of past successes inspired him.
خاطرات دلگرمکننده از موفقیتهای گذشته او را الهام بخشید.
the team's buoying performance impressed the audience.
عملکرد دلگرمکننده تیم، مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.
her buoying nature attracted many friends.
طبع دلگرمکننده او، دوستان زیادی را به خود جذب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید