buoying

[ایالات متحده]/ˈbɔɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈboʊ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شناور کردن چیزی; حمایت کردن; علامت گذاری یک مکان با بویه; دادن تشویق به کسی.; شناور; احساس شادابی; مشخص شده با بویه.

عبارات و ترکیب‌ها

buoying spirits

روحیه افزا

buoying economy

اقتصاد رو به رشد

buoying confidence

اعتمادی افزا

buoying morale

روحیه بالا

buoying market

بازار رو به رشد

buoying performance

عملکرد رو به بهبود

buoying growth

رشد افزا

buoying sales

فروش رو به افزایش

buoying hopes

امیدهای افزا

buoying relationships

روابط افزا

جملات نمونه

the news was buoying everyone's spirits.

اخبار روحیه همه را بالا برد.

her encouragement was buoying me during tough times.

تشویق او در دوران سخت روحیه مرا بالا برد.

buoying support from friends can make a difference.

حمایت‌های دلگرم‌کننده از دوستان می‌تواند تفاوت ایجاد کند.

the economy is buoying thanks to new policies.

به لطف سیاست‌های جدید، اقتصاد رونق گرفته است.

he felt buoying excitement before the big event.

او قبل از رویداد بزرگ، هیجان دلگرم‌کننده‌ای احساس کرد.

buoying thoughts helped her through the challenges.

افکار دلگرم‌کننده به او کمک کرد تا بر چالش‌ها غلبه کند.

they found buoying motivation in their shared goals.

آنها در اهداف مشترک خود، انگیزه دلگرم‌کننده‌ای یافتند.

buoying memories of past successes inspired him.

خاطرات دلگرم‌کننده از موفقیت‌های گذشته او را الهام بخشید.

the team's buoying performance impressed the audience.

عملکرد دلگرم‌کننده تیم، مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.

her buoying nature attracted many friends.

طبع دلگرم‌کننده او، دوستان زیادی را به خود جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید