burnished

[ایالات متحده]/ˈbɜːrnɪʃt/
[بریتانیا]/ˈbɝnɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سطح جلا داده شده یا درخشان، اغلب با مالش.
v. جلا دادن یا درخشان کردن با مالش. (قید گذشته burnish)

عبارات و ترکیب‌ها

burnished metal

فلز صیقلی

burnished surface

سطح صیقلی

burnished finish

پوشش صیقلی

burnished wood

چوب صیقلی

burnished bronze

برنز صیقلی

burnished appearance

ظاهر صیقلی

burnished edges

لبه‌های صیقلی

burnished leather

چرم صیقلی

burnished gold

طلای صیقلی

جملات نمونه

the artist burnished the sculpture until it gleamed.

هنرمند مجسمه را تا زمانی که درخشید، صیقل داد.

her burnished hair caught the sunlight beautifully.

موهای صیقلی‌اش به زیبایی نور خورشید را به خود جذب کرد.

he admired the burnished finish of the antique table.

او به سطح صیقلی‌شده‌ی میز عتیقه علاقه داشت.

the burnished brass handles added elegance to the door.

دسته های برنجی صیقلی ظرافت را به درب اضافه کرد.

they burnished the silverware to restore its luster.

آنها نقره‌جات را برای بازگرداندن درخشندگی آن صیقل دادند.

the burnished leaves of the plant looked vibrant.

برگ‌های صیقلی‌شده‌ی گیاه بسیار پر جنب و جوش به نظر می‌رسید.

her burnished cheeks reflected her good health.

گونه‌های صیقلی‌اش نشان‌دهنده سلامتی خوب او بود.

the burnished surface of the car sparkled in the sun.

سطح صیقلی‌شده‌ی ماشین در آفتاب می‌درخشید.

he burnished his skills through years of practice.

او با سال‌ها تمرین مهارت‌های خود را صیقل داد.

the burnished armor shone brightly on the battlefield.

زره صیقلی‌شده در میدان جنگ به شدت می‌درخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید