carried

[ایالات متحده]/'kærid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توسط کسی یا چیزی حمل شده یا منتقل شده
Word Forms
قسمت سوم فعلcarried
زمان گذشتهcarried

عبارات و ترکیب‌ها

carried out

انجام شده

carried away

با خود بردن

be carried out

انجام شود

carried forward

به جلو منتقل شد

carried over

انتقال داده شده

get carried away

عذاب کشیدن

carried back

پس برگرداندن

carried along

همراه بردن

carried down

به پایین منتقل شد

carried interest

سود نقدی

جملات نمونه

carried the idea farther.

ایده را بیشتر پیش برد.

The regulation was perfunctorily carried out.

قانون به صورت سطحی اجرا شد.

The resolution was carried unanimously.

تصمیم به اتفاق آرا تصویب شد.

the lifeboat was carried astern by the tide.

قایق نجات توسط جریان به عقب برده شد.

the ball carried to second slip.

توپ به دومین اسلپ منتقل شد.

stock carried at shop

سهام در مغازه معامله شد.

He carried the child pickaback.

او کودک را روی شانه‌هایش حمل کرد.

the survey was carried out aerially.

بررسی به صورت هوایی انجام شد.

carried the fetus to term.

جفت را تا زمان بلوغ حمل کرد.

He carried the food to the table.

او غذا را تا میز برد.

lost the game but carried the match.

بازی را باختیم اما مسابقه را بردیم.

The motion was carried in a close vote.

این پیشنهاد با رای نزدیک تصویب شد.

The proposal carried by a wide margin.

این پیشنهاد با حاشیه امنی تصویب شد.

was carried away by desire.

او غرق در هوس شد.

was carried off by a fever.

او توسط تب برداشته شد.

carried out the mission successfully.

ماموریت را با موفقیت انجام داد.

I carried it all by myself.

من همه را خودم انجام دادم.

The oil carried in pipelines.

نفت از طریق خطوط لوله حمل می‌شود.

The rubbish must be carried away.

زباله ها باید دور انداخته شوند.

The body was carried down by the stream.

جسد را توسط جریان آب به پایین بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید