ceremonial

[ایالات متحده]/ˌserɪˈməʊniəl/
[بریتانیا]/ˌserɪˈmoʊniəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا استفاده شده برای مراسم؛ رسمی یا آیینی
adv. به شیوه‌ای آیینی؛ با رسمیت یا آیین
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ceremonial dress

لباس تشریفات

ceremonial event

جشن بزرگ

ceremonial speech

سخنرانی رسمی

جملات نمونه

the ceremonials of religion

آداب و رسوم مذهبی

a ceremonial native dance from Fiji.

یک رقص محلی آیینی از فیجی

The ceremonial opening of the exhibition was very spectacular.

افتتاحیه آیینی نمایشگاه بسیار چشمگیر بود.

He is arrayed in ceremonial robes.

او با لباس‌های تشریفات آراسته شده است.

The monarch’s role is purely ceremonial.

نقش پادشاه کاملاً آیینی است.

the ceremonial dagger symbolizes justice.

خنجر آیینی نماد عدالت است.

Also situated in a cliff alcove are the 160 rooms and 6 kivas (ceremonial houses) of Keet Seel.

همچنین 160 اتاق و 6 کیوا (خانه‌های مراسم) در یک alcove صخره‌ای واقع شده‌اند، متعلق به کیت سیل.

Skirts and Dresses, Ceremonial Dress, Women Wear, Dresses, formal Wear / Special Ocasion, Petites (Women's

دامن و لباس، لباس آیینی، پوشاک زن، لباس، لباس رسمی / مناسبت خاص، سایز کوچک (زنانه)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید