chillily

[ایالات متحده]/ˈtʃɪlɪli/
[بریتانیا]/ˈtʃɪlɪli/

ترجمه

adv. به طرز سرد یا غیر دوستانه

عبارات و ترکیب‌ها

chillily received

دریافت سرد

chillily expressed

بیان سرد

chillily greeted

سلام سرد

chillily stated

بیان سرد

chillily responded

پاسخ سرد

chillily ignored

نادیده گرفته شد با سردی

chillily observed

مشاهده سرد

chillily commented

نظری سرد

chillily acknowledged

تصدیق سرد

chillily dismissed

با سردی رد شد

جملات نمونه

she greeted him chillily, making it clear she was upset.

او با لحنی سرد و بی‌احساس او را تحویل داد و نشان داد که ناراحت است.

the wind blew chillily across the open field.

باد با سرمای شدید در دشت باز وزید.

he looked at her chillily, refusing to engage in the conversation.

او با نگاهی سرد به او خیره شد و از شرکت در گفتگو امتناع کرد.

they walked chillily past each other, avoiding eye contact.

آنها با حالتی سرد از کنار یکدیگر گذشتند و از برقراری تماس چشمی خودداری کردند.

the atmosphere in the room felt chillily tense after the argument.

فضای اتاق پس از بحث به طرز سرد و تنش‌آمیزی احساس می‌شد.

she responded chillily to his compliments, showing her disinterest.

او با لحنی سرد به تعریف‌های او پاسخ داد و بی‌علاقگی خود را نشان داد.

he stood there chillily, waiting for someone to acknowledge him.

او با حالتی سرد آنجا ایستاد و منتظر بود تا کسی به او توجه کند.

the chillily received news left everyone in shock.

اخبار سرد دریافت شده باعث شوک همه شد.

she smiled chillily, masking her true feelings.

او با لبخندی سرد احساسات واقعی خود را پنهان کرد.

the chillily atmosphere at the party made it uncomfortable for guests.

فضای سرد در مهمانی باعث ناراحتی مهمانان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید