chillily received
دریافت سرد
chillily expressed
بیان سرد
chillily greeted
سلام سرد
chillily stated
بیان سرد
chillily responded
پاسخ سرد
chillily ignored
نادیده گرفته شد با سردی
chillily observed
مشاهده سرد
chillily commented
نظری سرد
chillily acknowledged
تصدیق سرد
chillily dismissed
با سردی رد شد
she greeted him chillily, making it clear she was upset.
او با لحنی سرد و بیاحساس او را تحویل داد و نشان داد که ناراحت است.
the wind blew chillily across the open field.
باد با سرمای شدید در دشت باز وزید.
he looked at her chillily, refusing to engage in the conversation.
او با نگاهی سرد به او خیره شد و از شرکت در گفتگو امتناع کرد.
they walked chillily past each other, avoiding eye contact.
آنها با حالتی سرد از کنار یکدیگر گذشتند و از برقراری تماس چشمی خودداری کردند.
the atmosphere in the room felt chillily tense after the argument.
فضای اتاق پس از بحث به طرز سرد و تنشآمیزی احساس میشد.
she responded chillily to his compliments, showing her disinterest.
او با لحنی سرد به تعریفهای او پاسخ داد و بیعلاقگی خود را نشان داد.
he stood there chillily, waiting for someone to acknowledge him.
او با حالتی سرد آنجا ایستاد و منتظر بود تا کسی به او توجه کند.
the chillily received news left everyone in shock.
اخبار سرد دریافت شده باعث شوک همه شد.
she smiled chillily, masking her true feelings.
او با لبخندی سرد احساسات واقعی خود را پنهان کرد.
the chillily atmosphere at the party made it uncomfortable for guests.
فضای سرد در مهمانی باعث ناراحتی مهمانان شد.
chillily received
دریافت سرد
chillily expressed
بیان سرد
chillily greeted
سلام سرد
chillily stated
بیان سرد
chillily responded
پاسخ سرد
chillily ignored
نادیده گرفته شد با سردی
chillily observed
مشاهده سرد
chillily commented
نظری سرد
chillily acknowledged
تصدیق سرد
chillily dismissed
با سردی رد شد
she greeted him chillily, making it clear she was upset.
او با لحنی سرد و بیاحساس او را تحویل داد و نشان داد که ناراحت است.
the wind blew chillily across the open field.
باد با سرمای شدید در دشت باز وزید.
he looked at her chillily, refusing to engage in the conversation.
او با نگاهی سرد به او خیره شد و از شرکت در گفتگو امتناع کرد.
they walked chillily past each other, avoiding eye contact.
آنها با حالتی سرد از کنار یکدیگر گذشتند و از برقراری تماس چشمی خودداری کردند.
the atmosphere in the room felt chillily tense after the argument.
فضای اتاق پس از بحث به طرز سرد و تنشآمیزی احساس میشد.
she responded chillily to his compliments, showing her disinterest.
او با لحنی سرد به تعریفهای او پاسخ داد و بیعلاقگی خود را نشان داد.
he stood there chillily, waiting for someone to acknowledge him.
او با حالتی سرد آنجا ایستاد و منتظر بود تا کسی به او توجه کند.
the chillily received news left everyone in shock.
اخبار سرد دریافت شده باعث شوک همه شد.
she smiled chillily, masking her true feelings.
او با لبخندی سرد احساسات واقعی خود را پنهان کرد.
the chillily atmosphere at the party made it uncomfortable for guests.
فضای سرد در مهمانی باعث ناراحتی مهمانان شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید