received us hospitably
ما را با مهمان نوازی پذیرفتند
treated us hospitably
ما را با مهمان نوازی رفتار کردند
welcomed us hospitably
ما را با مهمان نوازی خوش آمد گفتند
The hostess hospitably entertained her guests.
بانوی خانهدار مهمانان خود را با مهماننوازی سرگرم کرد.
Greek Mythology A poor elderly man who, with his wife Baucis, treated the disguised Zeus so hospitably that as a reward their humble cottage was transformed into a magnificent temple.
اساطیر یونانی مرد مسن و فقیر که با همسرش باوکیس، خدای زئوس را که در لباس مبدل بود، به گونهای مهماننوازی کرد که در ازای آن، کلبه سادهشان به یک معبد باشکوه تبدیل شد.
The hotel staff greeted us hospitably upon our arrival.
با ورود ما، کارکنان هتل ما را با مهماننوازی استقبال کردند.
She always welcomes guests hospitably into her home.
او همیشه با مهماننوازی مهمانان را به خانهاش خوشآمد میگوید.
The hospitably decorated room made the guests feel comfortable.
طراحی دکوراسیون مهمانپسند اتاق باعث شد مهمانان احساس راحتی کنند.
The locals are known for their hospitably towards tourists.
ساکنان محلی به خاطر مهماننوازی خود نسبت به گردشگران مشهور هستند.
He treated his new neighbors hospitably with a plate of freshly baked cookies.
او با یک بشقاب کوکی تازه پخته، با مهماننوازی به همسایگان جدید خود خوشامد گفت.
The hospitably served tea helped break the ice during the meeting.
چای با مهماننوازی سرو شده به شکستن یخها در طول جلسه کمک کرد.
The hospitably hosted event was a great success.
این رویداد با مهماننوازی برگزار شده، یک موفقیت بزرگ بود.
The hospitably prepared meal was a delightful experience for the guests.
غذا با مهماننوازی تهیه شده، یک تجربه دلپذیر برای مهمانان بود.
They were welcomed hospitably by the local community.
آنها با مهماننوازی توسط جامعه محلی مورد استقبال قرار گرفتند.
The hospitably offered assistance was greatly appreciated.
کمک با مهماننوازی ارائه شده بسیار مورد قدردانی قرار گرفت.
The front door usually stood hospitably open.
در اصلی معمولاً به طور مهماننواز باز بود.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)The author hospitably received by a great lord.
نویسنده به طور مهماننواز توسط یک لرد بزرگ پذیرایی شد.
منبع: Gulliver's Travels (Original Version)" Not slowly enough to suit us, " Wade answered hospitably.
" نه به اندازه کافی آهسته که برای ما مناسب باشد،" وید پاسخ داد.
منبع: Humans and Ghosts (Part 1)I soon fell into some acquaintance, and was very hospitably received.
من به زودی وارد برخی از آشنایی ها شدم و بسیار به طور مهماننواز مورد استقبال قرار گرفتم.
منبع: Gulliver's Travels (Original Version)The door was hospitably open, and the sound of voices floated out on the warm air.
در به طور مهماننواز باز بود و صدای صداها در هوای گرم شناور بود.
منبع: One Shilling Candle (Upper)The door latch clicked spasmodically -- now hospitably, now doubt- fully, as though in anxiety whether it might be admitting friends or duns.
لچک در به طور عصبی کلیک کرد - گاهی اوقات مهماننواز، گاهی اوقات با تردید، انگار نگران این بود که آیا دوستان یا طلبکاران را راه می دهد یا خیر.
منبع: Selected Works of O. HenryShe made way for him, hospitably, in a corner of the sofa to which she had sunk; and he echoed her vaguely: " You were impressed, then" ?
او راه را برای او باز کرد، به طور مهماننواز، در گوشهای از صندلی که او در آن فرو رفته بود؛ و او به طور مبهم تکرار کرد: "شما تحت تأثیر قرار گرفتید، درسته؟"
منبع: People and Ghosts (Part 2)The little windows yawned in the quiet, and the bright blue door stood hospitably open, disclosing in the shadow the gleam of a brass warming pan on the wall.
پنجره های کوچک در سکوت باز شدند و در آبی روشن به طور مهماننواز باز بود و در سایه، درخشندگی یک سینی برنجی گرم کننده روی دیوار را نشان می داد.
منبع: One Shilling Candle (Upper)A red blotch on one of her cheeks seemed to show that it had recently been pressed against a pillow, and her half-awakened eyes stared at him hospitably but confusedly.
یک لکه قرمز روی گونه هایش نشان می داد که اخیراً به بالش فشار داده شده است و چشمان نیمه بیدار او به طور مهماننواز اما گیج به او خیره شده بودند.
منبع: The Age of Innocence (Part Two)All this was for a reason I shall later discuss, but the point is of importance as showing that the lamasery was no longer hospitably indifferent; it had already both a need and a desire for new arrivals.
همه اینها به دلیلی بود که بعداً در مورد آن بحث خواهم کرد، اما نکته این است که نشان می دهد صومعه دیگر به طور مهماننواز بی تفاوت نیست؛ آنها قبلاً هم به نیاز و هم به تمایل برای ورود افراد جدید داشتند.
منبع: The Disappearing Horizonreceived us hospitably
ما را با مهمان نوازی پذیرفتند
treated us hospitably
ما را با مهمان نوازی رفتار کردند
welcomed us hospitably
ما را با مهمان نوازی خوش آمد گفتند
The hostess hospitably entertained her guests.
بانوی خانهدار مهمانان خود را با مهماننوازی سرگرم کرد.
Greek Mythology A poor elderly man who, with his wife Baucis, treated the disguised Zeus so hospitably that as a reward their humble cottage was transformed into a magnificent temple.
اساطیر یونانی مرد مسن و فقیر که با همسرش باوکیس، خدای زئوس را که در لباس مبدل بود، به گونهای مهماننوازی کرد که در ازای آن، کلبه سادهشان به یک معبد باشکوه تبدیل شد.
The hotel staff greeted us hospitably upon our arrival.
با ورود ما، کارکنان هتل ما را با مهماننوازی استقبال کردند.
She always welcomes guests hospitably into her home.
او همیشه با مهماننوازی مهمانان را به خانهاش خوشآمد میگوید.
The hospitably decorated room made the guests feel comfortable.
طراحی دکوراسیون مهمانپسند اتاق باعث شد مهمانان احساس راحتی کنند.
The locals are known for their hospitably towards tourists.
ساکنان محلی به خاطر مهماننوازی خود نسبت به گردشگران مشهور هستند.
He treated his new neighbors hospitably with a plate of freshly baked cookies.
او با یک بشقاب کوکی تازه پخته، با مهماننوازی به همسایگان جدید خود خوشامد گفت.
The hospitably served tea helped break the ice during the meeting.
چای با مهماننوازی سرو شده به شکستن یخها در طول جلسه کمک کرد.
The hospitably hosted event was a great success.
این رویداد با مهماننوازی برگزار شده، یک موفقیت بزرگ بود.
The hospitably prepared meal was a delightful experience for the guests.
غذا با مهماننوازی تهیه شده، یک تجربه دلپذیر برای مهمانان بود.
They were welcomed hospitably by the local community.
آنها با مهماننوازی توسط جامعه محلی مورد استقبال قرار گرفتند.
The hospitably offered assistance was greatly appreciated.
کمک با مهماننوازی ارائه شده بسیار مورد قدردانی قرار گرفت.
The front door usually stood hospitably open.
در اصلی معمولاً به طور مهماننواز باز بود.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)The author hospitably received by a great lord.
نویسنده به طور مهماننواز توسط یک لرد بزرگ پذیرایی شد.
منبع: Gulliver's Travels (Original Version)" Not slowly enough to suit us, " Wade answered hospitably.
" نه به اندازه کافی آهسته که برای ما مناسب باشد،" وید پاسخ داد.
منبع: Humans and Ghosts (Part 1)I soon fell into some acquaintance, and was very hospitably received.
من به زودی وارد برخی از آشنایی ها شدم و بسیار به طور مهماننواز مورد استقبال قرار گرفتم.
منبع: Gulliver's Travels (Original Version)The door was hospitably open, and the sound of voices floated out on the warm air.
در به طور مهماننواز باز بود و صدای صداها در هوای گرم شناور بود.
منبع: One Shilling Candle (Upper)The door latch clicked spasmodically -- now hospitably, now doubt- fully, as though in anxiety whether it might be admitting friends or duns.
لچک در به طور عصبی کلیک کرد - گاهی اوقات مهماننواز، گاهی اوقات با تردید، انگار نگران این بود که آیا دوستان یا طلبکاران را راه می دهد یا خیر.
منبع: Selected Works of O. HenryShe made way for him, hospitably, in a corner of the sofa to which she had sunk; and he echoed her vaguely: " You were impressed, then" ?
او راه را برای او باز کرد، به طور مهماننواز، در گوشهای از صندلی که او در آن فرو رفته بود؛ و او به طور مبهم تکرار کرد: "شما تحت تأثیر قرار گرفتید، درسته؟"
منبع: People and Ghosts (Part 2)The little windows yawned in the quiet, and the bright blue door stood hospitably open, disclosing in the shadow the gleam of a brass warming pan on the wall.
پنجره های کوچک در سکوت باز شدند و در آبی روشن به طور مهماننواز باز بود و در سایه، درخشندگی یک سینی برنجی گرم کننده روی دیوار را نشان می داد.
منبع: One Shilling Candle (Upper)A red blotch on one of her cheeks seemed to show that it had recently been pressed against a pillow, and her half-awakened eyes stared at him hospitably but confusedly.
یک لکه قرمز روی گونه هایش نشان می داد که اخیراً به بالش فشار داده شده است و چشمان نیمه بیدار او به طور مهماننواز اما گیج به او خیره شده بودند.
منبع: The Age of Innocence (Part Two)All this was for a reason I shall later discuss, but the point is of importance as showing that the lamasery was no longer hospitably indifferent; it had already both a need and a desire for new arrivals.
همه اینها به دلیلی بود که بعداً در مورد آن بحث خواهم کرد، اما نکته این است که نشان می دهد صومعه دیگر به طور مهماننواز بی تفاوت نیست؛ آنها قبلاً هم به نیاز و هم به تمایل برای ورود افراد جدید داشتند.
منبع: The Disappearing Horizonلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید