chipped

[ایالات متحده]/tʃɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آسیب دیده به دلیل شکسته شدن یک تکه کوچک
v. بریدن یا شکستن یک تکه کوچک؛ ایجاد صدای تیز
Word Forms
قسمت سوم فعلchipped
زمان گذشتهchipped

عبارات و ترکیب‌ها

chipped paint

رنگ پوسته‌دار

chipped tooth

دندان شکسته

جملات نمونه

a teapot with a chipped spout.

کتری با دهانه‌ ترک‌خورده

We all chipped in for champagne.

ما همه برای شامپاین کمک کردیم.

John chipped in with a remark.

جان با یک نظر با این کار مشارکت کرد.

the paint had chipped off the gate.

رنگ از روی دروازه کنده شده بود.

The bowl has a chipped edge.

کوزه لبه‌ای ترک‌خورده دارد.

chipped her name in the stone.

اسم خود را روی سنگ حک کرد.

he chipped a superb shot over the keeper.

او یک شوت عالی را از روی دروازه‌بان زد.

Rollie chipped in with nine saves and five wins.

رولی با ۹ نجات و ۵ برد مشارکت کرد.

fragments of chipped cartilage floated in the joint.

تکه‌هایی از غضروف خرد شده در مفصل شناور بودند.

chipped the paint away; cleared away the debris.

رنگ را از بین برد؛ آوارها را از بین برد.

He chipped the cup when he dropped it.

وقتی آن را انداخت، فنجان را شکست.

The little boys chipped a piece out of the table when they were fighting.

وقتی در حال جنگ بودند، پسران کوچک تکه‌ای از میز را از بین بردند.

Her little son chipped in that it was time to go home.

پسر کوچکش گفت که وقت آن است که به خانه بروند.

I chipped the enamel on my front tooth when I fell over.

وقتی افتادم، مینا روی دندان جلوییم را از بین بردم.

Mrs Fielding’s bound to notice that chipped glass. The woman has eyes like a hawk!

خانم فیلدینگ حتماً متوجه آن شیشه ترک‌خورده خواهد شد. آن زن چشمی مانند شاهین دارد!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید